تجربه
مدتها قبل
یکی از دانشجوهام
مدام زنگ می زد که دخترم با عمه اش خیلی انس داره و....
می گفتم نگران چی هستی؟
می گفت : منو فراموش کنه
بهش می خندیدم
ولی دیشب که دختم رفت خونه ی عمه اش و اونجا ماند
تازه فهمیدم
اون دانشجوی محترم نگران چی بوده : اصلاح جمله ی توی پرانتز (اون بیچاره چی می گفته)
پ.ن: یک از مخاطبان نظر داده الان منظورت این هست عمه ها بدن؟
نه جانم
اصلا بحث عمه نبود ها
بحث نگرانی بی مورد مادر هاست
این می تونه در مورد دایی و عمو و خاله هم باشه
اصلا مادرها
دوست ندارن کسی بچه شونو بیشتر از خودشون دوسن داشته باشه
مضطرب میشن در این موارد
علت اختلاف مادرشوهر ها و عروس ها هم از همین ناشی میشه
من سر کلاس به دانشجوهام می گفتم
اگر چند هفته اول بتونید به مادرشوهرتون ثابت کنید
که جاش توی دل بچه اش امن هست
و شما قرار نیست اونو از مادرش بیشتر دوست داشته باشید
هرگز با مادرشورتون به مشکل نمی خورید
پ.ن 2
من خودم هم عمه هستم
پسر برادرم وقتی کوچولو بود
یک بار بین من و خاله اش توی بازی
منو انتخاب کرد
قشرقی شد که نگو :))))))))))


خدايا در آستانه كار خطيري قرار دارم . با اين كه تلاش كرده ام قلبم آكنده از بيم و اميد است . اگر چه زورق من كوچك است اما به تو اعتماد دارم و به تو توكل مي كنم و مطمئن هستم كه همه چيز خوب پيش خواهد رفت .