پایان فرصت ها
خواب دوستم مریم را دیدم
خوشحال بود و لباس زردی پوشیده بود
گفتم یک ورکشاپ در زمینه ی فلان بگذار
گفت : من مُردم نمی تونم دیگه از این کارها بکنی
گفتم واقعا
گفت : آره من دوسااااله که مردم
و من فکر می کردم به حسرت از دست دادن فرصت ها
آن جایی که قران می گه : تقاضا می کنند که بر گردند و خدا میگه : کلا( هرگز)
پ.ن : مریم جانم در آبان 402 فوت کرده
+ نوشته شده در سه شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۹:۱۳ ق.ظ توسط ا.م.صفری
|
خدايا در آستانه كار خطيري قرار دارم . با اين كه تلاش كرده ام قلبم آكنده از بيم و اميد است . اگر چه زورق من كوچك است اما به تو اعتماد دارم و به تو توكل مي كنم و مطمئن هستم كه همه چيز خوب پيش خواهد رفت .