خدا حافظ رفیق
انا لله و انا الیه راجعون
تو رفته ای و من مانده ام با یک عالمه دلتنگی
کجایی رفیق قشنگک
کجایی جان دلم
چه قدر دلم برای صدایت تنگ شده
برای خانه ات که دیگر.....
...............
انا لله و انا الیه راجعون
تو رفته ای و من مانده ام با یک عالمه دلتنگی
کجایی رفیق قشنگک
کجایی جان دلم
چه قدر دلم برای صدایت تنگ شده
برای خانه ات که دیگر.....
...............
روز عید است و من حال دلم بد است
یکی از عزیزترین و بهترین دوستانم در بستر مرگ است و با سرطان دست و پنجه نرم می کند
یاد ندارم کسی را مثل زهره دوست داشته باشم
من آدم های بسیاری را دوست داشته ام
و مورد مهر آدم های بسیاری هم بوده ام
اما زهره فرق دارد
یک فرق عجیب دارد. وقتی کنارش هستی
وقتی دستهایش را میگیری و یا حرف می زنی با او
انگار در درون خود کسی نشسته بسیار نزدیک
که دارد تو را می شنود
پریروز به خانه اش زنگ زدم
خواهرش گفت چون سرفه می کنی فعلا به دیدنش نیا
چند روز بود ندیده بودمش
گریه کردم از دلتنگی
گفتم : دو تا ماسک می زنم
فقط یک لحظه ببینمش آن هم از دور
گفت باشد بیا
رفتم
کاش نمی رفتم
زهره دیگر نه مرا می دید
نه مرا میشنید
و نه مرا می شناخت
از خانه اش تا خانه ام گریه کردم
مثل همین الان
دیگر هیچ کسی را در دنیا
متفاوت دوست نخواهم داشت