کابوس آن خانه ی خراب
خواب دیدم اساباب کشی کرده ایم به یک خانه بزرگ چند طبقه شیک و اعیانی
در یکی از محله های مرفه نین شهر
روی بالکن طبقه دوم صبحانه می خوردیم که متوجه شدم
یک خانواده دیگر که از قضا استاد دانشگاه هم بودند
اگر چه ساکن خانه بغلی بودند ولی بساط صبحانه شان در یکی از طبقات ما پهن بود.
در خواب انگار این خانه متعلق به اعظم سادات بود که به ما رسیده بود
به زیر زیمن خانه سرک کشیدم
دیدم کارگاه است و....
یکی از اتاق های خانه را در طبقه اول قرار بود به من بدهند
وقتی رفتم داخلش دیدم خرابه ای بیش نیست( و این کابوس همیشه من است)
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۷:۲۳ ق.ظ توسط ا.م.صفری
|
خدايا در آستانه كار خطيري قرار دارم . با اين كه تلاش كرده ام قلبم آكنده از بيم و اميد است . اگر چه زورق من كوچك است اما به تو اعتماد دارم و به تو توكل مي كنم و مطمئن هستم كه همه چيز خوب پيش خواهد رفت .