خاطرات معلم ها- نمره ناپلئونی
معلم فیزیک بود
سوم و چهارم دبیرستان
هر دو هفته امتحان می گرفت.
روز های آخر کلاس چهارم یک روز قبل از اینکه برگه های امتحان روز قبل را رو بده
در گوشم آرام گفت:با ناپلئون نسبتی داری؟![]()
پرسیدم : چه طور
گفت : آخه هر بار که امتحان می گیرم ۱۰ میشی
-آرزو به دل ماندم یک بار ۱۱ بگیری یا ۹![]()
******
ورقه ها رو داد
9 شده بودم
رفت جلوی کلاس و شروع به صحبت کرد:
بچه ها سوال ۶ دو نمره داشته ولی بعضی از برگه ها رو اول صحیح کردم و یک نمره دادم .
به هرکی یک نمره دادم دستشو ببره بالا بیام درست کنم
دستمو بردم بالا
۹ رو خط زد و کرد ۱۰![]()
تا آخر ساعت تا چشمممان به هم می افتاد دو تایی می زدیم زیر خنده![]()
![]()
![]()
بچه ها تو کف این مانده بودند که ما به چی می خندیم
خدا حفظت کنه هر جا که هستی آقای دهنوی عزیز
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۹ ق.ظ توسط ا.م.صفری
|
خدايا در آستانه كار خطيري قرار دارم . با اين كه تلاش كرده ام قلبم آكنده از بيم و اميد است . اگر چه زورق من كوچك است اما به تو اعتماد دارم و به تو توكل مي كنم و مطمئن هستم كه همه چيز خوب پيش خواهد رفت .