حیوانات جمعه 3 آبان1392 9:35 بعد از ظهر
آیه موضوعی " و من الانعام حموله وفرشا"

ازكودكان بپرسيد كه كداميك از آنها در منزل از حيواناتي نگهداري مي‌كنند؟

 نام آنها را در يك كاغذ ديگر بنويسيد. به كودكان فرصت دهيد تا درباره حيوان‌هايي كه در خانه خود دارند و يا حيوان‌هايي كه تاكنون ديده‌اند، صحبت كنند.

 شما مي‌توانيد با پرسش‌هاي مختلف اطلاعات آنها را سازماندهي كنيد .

*‌ شكل آن چگونه است؟ صدايش چيست ؟چه مي‌خورد؟بچه‌هايش چگونه بدنيا مي‌آيند؟خانه‌اش كجاست؟

* از كودكان بپرسيد آيا به باغ وحش رفته‌اند ؟ با اين سؤال زمينه را براي بحث در مورد حيوانات وحشي فراهم مي‌گردد . پس از شنيدن پاسخهاي تمام كودكان حيوانات وحشي را براي آنها معرفي كنيد .

* درباره شكل ظاهري حيوان‌ها صحبت كنيد.

هر نوع حيواني يك شكل مخصوص به خود دارد و به خاطر همين شكل‌هاست كه ما مي‌توانيم سگ را از قورباغه تشخيص بدهيم و يا فيل را با مورچه اشتباه نگيريم.

شكل ظاهري يك مفهوم كلي است . به نظر كودكان شكل ظاهري حيوان‌ها شامل چه چيزهايي مي‌شود؟ آيا كودكان مي‌توانند در اين باره صحبت كنند و يا نظري بدهند ؟

 درباره اندازه حيوانها صحبت كنيد : آيا همه حيوانها يك اندازه هستند؟ چه حيوانهايي خيلي بزرگ هستند؟ چه حيوانهايي كوچك هستند؟ بزرگترين حيواني را كه ديده‌اند يا مي‌شناسند كدام است؟

* در مورد پوشش بدن حيوانها - صداي حيوانات -غذاي حيوانات(حيوانات گياهخوار ، گوشتخوار و . . . ) محل زندگي حيوانات با كودكان صحبت كنيد .


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

ایه موضوعی جمعه 3 آبان1392 9:33 بعد از ظهر

آیه موضوعی " ومن الماء کل شی حی "

از كودكان بپرسيد كه آيا مي دانند آب چيست ؟ پرسش ممكن است در نگاه اول بسيار ساده و ابتدايي به نظر برسد ، اما حتما اين جريان را با كودكان تجربه كنيد .كودكان حتما به آب خوردن اشاره مي كنند . مي توانيد از كودكان بخواهيد تا بگويند به غير از آب خوردن در كجاها آب ديده اند ؟

* همراه با كودكان در محوطه كلاس و يا در محوطه كودكستان به جستجو بپردازيد و ببينيد كه در كجاها آب هست . اگر خوب جستجو كرده باشيد ممكن است در حوض يا استخر كودكستان ، كنار باغچه ، جوي كوچه يا خيابان ، يك چاله يا گودال آب پيدا كنيد .

در اين فعاليت كودكان خواهند فهميد كه آب فقط در شير آب آشپزخانه و يا دستشويي نيست . در ضمن اين فعاليت كودكان را براي شناخت ساير ويژگيهاي آب آماده مي كند.

* اجازه بدهيد تا خود كودكان به جستجوي آب بپردازند . توجه كودكان را به جهت هاي مختلف جلب كنيد و يا اين فكر را به آنها بدهيد كه از كلاس همراه با شما خارج شوند. بطور كلي در فعاليت و آزمايش دو پرسش عمده را بايد با كودكان در ميان بگذاريد : آب چيست ؟ آب در كجاهاست ؟

* آخرين اطلاعاتي را كه كودكان به آن مي‌رسند يادداشت كرده و تكرار كنيد . اگر مي توانيد اطلاعات كودكان را به صورت كارتهاي تصويري در آوريد و به ديوار كلاس نصب كنيد .

* از كودكان بخواهيد ديده هاي خود را نقاشي كنند و درباره آنها توضيح بدهند.

* اگر آب نبود ... ؟اين فعاليت مي تواند قدرت تفكر را در بين كودكان گسترش دهد و آنها را به كشف و جستجو بكشاند. از روز قبل با كودكان صحبت كنيد كه اگر آب نبود چه اتفاقي مي افتاد و بايد چه مي‌كردند . اين گفتگو را فقط در همين حد نگاه داريد و بعضي از نكته هاي كودكان را يادداشت كنيد. بگذاريد كودكان فكر كنند بدون آب چگونه مي توان زندگي كرد .

از صبح روز بعد با هماهنگي دفتر كودكستان فلكه شير آب را ببنديد .با ورود كودكان به كلاس آنها را از اتفاقي كه افتاده است با خبر كرده و بگوئيد كه آب كودكستان قطع است و آبي نداريد . از كودكان بخواهيد فكر كنند كه چه بايد كرد ؟هر كاري را كه كودكان در حيطه كودكستان مي گويند ، انجام بدهيد . به جاهاي مختلف سر بزنيد و شيرهاي آب را امتحان كنيد . به آشپزخانه كودكستان هم برويد . آشپزها با يك فعاليت هماهنگ بايد با شما همرا ه باشند و بگويند كه چون آب نيست نمي توانند غذا درست كنند .در كلاس و هم چنين در آشپزخانه ظرفهاي كثيف مانده است ، چون آب نيست . از كودكان بخواهيد تا بازهم فكر كنند كه چه بايد كرد ؟ حرفهاي ديروز كودكان را به ياد آنها بياوريد . آيا يادشان مي آيد ديروز چه حرفهايي زدند ؟

* ممكن است عده اي تصور كنند كه اين فعاليت موجب وحشت كودكان خواهد شد . هر چند كه كودكان بايد ياد بگيرند كه به راستي نبودن آب وحشتناك است. امارعب و وحشت را زياد نكنيد .تلاش كنيد ذهن كودكان را براي حل مشكل فعال نمايد .

ممكن است عده‌اي از كودكان پيشنهاد كنند كه به سازمان آب تلفن بزنيد . حتي ميتوانيد كودكان را به اين سو راهنمايي كنيد كه اين مورد را پيشنهاد دهند . در آخرين لحظه ها كه فكر ميكنيد كودكان نبودن آب را احساس كرده‌اند تلفني نمايشي به سازمان آب بزنيد و با گفتگويي ساختگي از آنها بخواهيد تا به كودكستان شما آب بدهند . آنها نيز ميگويند به زودي آب كودكستان شما وصل مي شود .

* در اين موقعيت ميتوان با كودكان صحبت كردو آنها را از خطر نبودن آب آگاه كرد و از آنها خواست كه آبها را هدر ندهند و بي خود آن را مصرف نكنند .در همين موقع نيز يكي از مربيها ميتواند فلكه آب را باز كند و دوباره كودكان آمدن آب را از شيرها ببينند .اين اتفاق حتما آنها را خواهد خوشحال كرد .

با اين فعاليت كودكان بيشتر از قبل ارزش آب را دانسته و در مصرف آن صرفه جويي مي كنند .


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

شکوفه بادام دوشنبه 14 اسفند1391 11:18 قبل از ظهر
تدریس آیه موضوعی : احسنوا ان الله یحب المحسنین

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچکی نبود.
بچه ها گفتم که امام رضا از مدینه به سمت خراسان حرکت کردن
چون مامون دستور داده بود امام رضا بیایند به خراسان
امام رضا توی راه از شهر های زیادی عبور کردن
مثل چه شهر هایی؟

بچه ها : نیشابور و....
من: آفرین یکی از شهر ها نیشابور بود
بچه ها کسی که مسافر هست و توی شهری که رد میشه خونه نداره باید چه کار کنه
بچه ها : بره مسافر خونه... خونه بسازه... چادر بزنه .... توی اون شهر وای ناایستاه و....
من برای هرککدام توضیح مختصری میدهم

من: یک راه دیگر هم هست. توی خونه ی دوستی یا آشنایی مهمون بشه درسته
بچه ها : بله
خوب بچه ها امام رضا بره خونه ی کی مهمون بشه؟
بچه ها هر کدام حرفی می زنن

بچه ها همه دوست داشتن امام رضا برن خونه ی اونا. اما امام رضا که نمی تونست خونه ی همه بره که

بچه ها امام رضا گفت : من هر جا خدای مهربون گفت مهمون میشم
خدای مهربون هم بچه ها به امام رضا گفت که خونه ی  کی پیرزن تنها مهمون بشه

پیر زن تنها خیلی خوشحال بود و خیلی برای امام رضا زحمت می کشید توی چند روزی که امام رضا مهمون خونه اش بود.

روز آخر پیر زن تنها خیلی غصه داشت . چرا بچه ها؟
بچه ها :چون دلش برای امام رضا تنگ میشد

اما رضا گفت : من برای تشکر از تو که برا زحمت کشیدی . کاری میکنم که دلت برای من تنگ نشه

پیر زن گفت چه کار میکنید؟
اما رضا علیه السلام کنار باغچه پیر زن نشست . از توی جیبش دانه ی بادامی را در آورد و توی باغچه پیرزن کاشت و گفت : این دانه به زودی رشد می کنه و درخت میشه و تو هر وقت اونو ببینی به یاد من می افتی و از من یک یادگاری داری تا دلت برای من تنگ نشه

پیر زن خیلی خوشحال بود . و منتظر تا اینکه درخت بالاخره سبز شد.
بچه الان هم اگر رفتید نیشابور بهخ درخت های بادام نگاه کنید شاید یکی از اون درخت ها همونی باشه که امام رضا علیه السلام کاشته:)

پ.ن: مناسبت امروز روز احسان و نیکو کاری و مناسبت فردا روز درخت کاری
این داستان در بر گیرنده هر دو مناسبت هست

پ.ن2: از پیامبر پرسیدن ما غذا زیا درست می کنیم اما مزه غذای عروسی رو نمی ده
فرمودن به غذای عروسی نسیمی از بهشت می وزه
این داستان همون نسیمی بود که از جانب بهشت و امام رضای عزیزم وزید


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک, اموزش قران کودکان, تدریس قران با قصه, تدریس آیه موضوعی, امام رضا
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

قصه ی انار یکشنبه 13 اسفند1391 1:10 بعد از ظهر
تدریس آیه موضوعی با قصه: انفقوا من طیبات ما کسبتم 276 بقره
ابتدا وارد کلاس می شوم و با نام و یاد خدا روی تخته شروع می کنم به نقاشی کردن
بچه ها به نظر شما دارم چی می کشم
بچه ها : خاله رود خونه  خاله .....

نه بچه ها  برای اینکه بفهمید یک راهنمایی میکنم  و بعد شروع میکنم  خونه می کشم.
(ابتدا یک خرابه کشیده بودم )برای بچه ها توضیح می دهم در زمان های قدیم بعضی از مدرمی که فقیر بودن در خرابه ها زندگی میکردن
کمی با بچه ها در باره خرابه و شرایط زندگی در آن بحث میکنیم.

حالا داستان شروع می شود.
طرحی از یک مادر بیمار به همراه چهار فرزندش دور بستر بیماری میکشم.
کمی دورتر همسر زن بیمار را هم میشکم
از بچه ها می پرسم: بچه ها اینجا خونه ی کی هست؟
بچه ها حدس هایشان را می گویند.

داستان را ادامه می دهم و ماجرای انار خواستن حضرت زهرا از حضرت علی و بعد رفتن ایشان به دنبال انار

درخت اناری می کشم در فصل زمستان و برای بچه ها توضیح می دهم که در زمان های قدیم که یخچال نبوده و وسایل ارتباطی مثل الان نبوده در زمستان میوه های فصل های دیگر پیدا نمیشده یا سخت پیدا می شده)

داستان را با رفتن حضرت علی علیه السلام به خانه مرد یهودی و دادن انار توسط همسر ایشان و اهدای انار به مرد فقیر برای بچه ها تعریف و اجرا میکنم



برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک, اموزش قران کودکان, تدریس قران با قصه, تدریس آیه موضوعی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

یک تجربه تازه یکشنبه 13 اسفند1391 1:9 بعد از ظهر
بچه ها: خاله امروز قصه داریم
من : بعلللللللللهههههههههه


بچه ها : آخ جونننننن خاله قصه بگین پس
من : نه دیگه همیشه که نمیشه خاله صفری قصه بگه
یک بار هم شما قصه بگین همه با هم برای خاله صفری
بچه ها : اِاِاِاِ
من : کتاب قصه  را باز میکنم و با نشان دادن تصاویر آن یک به یک از بچه ها می خواهم تعریف کنن قصه ی اصحاب فیل را

نکته 1- این تجربه در کلاس پسر ها با استقبال فوق العاده ای رو به رو شد. در کلاس دخترها با نق و نوق و عدم استقبال و در کلاس مختلط بعضی از دختران از پسران تبعیت کردن بعضی ها نه( یعنی این روش مقبول آقا پسر ها بود

2-بچه ها نکته هایی از قصه ها و تصاویر گفتند که تا به حال در مورد قصه اصحاب فیل به عقلم نرسیده بود. گاهی به خودمان فرصت بدهیم تا از کودکان بیاموزیم


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

اشک های گاو یکشنبه 29 بهمن1391 6:12 بعد از ظهر
ظهر بود و می سوخت/چون اجاقی خورشید
ناگهان در کوچه/های و هویی پیچید
توی کوچه بودند/ بچه هایی لاغر
در کنار یک گاو/همگی با مادر
اشک ریزان مادر/روی گاو افتاده
سالها این حیوان/شیرمان میداده
بر زمین افتاده /ساکت و سنگین گاو
ای خدا میمیریم/ما بدون این گاو
باز بود و غمگین/گاو او چشمانش
بر زمین افتاده /یک وری پستانش
می گدشت از کوچه/عابری  گه گاهی
سر تکان میدادند/ می کشیدند آهی
گریه می کرد آرام/یکی از دختر ها
او نواطش می داد/ گردن گاوش را
برچسب‌ها: اهل بیت علیه السلام, شعرکودک
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آقای خواب شنبه 28 بهمن1391 5:34 بعد از ظهر
تدریس قرآن با قصه: آیه موضوعی: و جعلنا نومکم سباتا سوره نباء

آقای خواب دلش می خواست بره توی چشم یکی و اونحا بشینه و اونو به خواب ببره(خواب کنه)
آقای خواب راه افتاد .
رفت و رفت و رفت تا رسید بالای دیوار خونه ی محمد اینا(کارت قصه گویی پسری که در حال بازی است)
آقای خواب دید محمد داره بازی میکنه
رفت و روی چشمش نشست(موقع اجرای قصه آرام روی چشم های بچه ها دست بکشید)
محمد دید خوابش گرفته. اما بازی اش هنوز تمام نشده
برای همین شروع کرد به مالیدن چشمش
آقای خواب از روی چشم محمد بلند شد و داد زد : آهای چه کار میکنی ؟دردم گرفت.
محمد گفت : تو دیگه کی هستی؟
آقای خواب گفت: من آقای خوابم. بیا بگیر بخواب
محمد گفت : ولی الان که شب نیست.
لطفا برو یک جای دیگه و بزار من بازیمو تمام کنم

آقای خواب رفت
رفت و رفت تا رسید به آقا خرگوشه که توی قاب عکس خونه ای نشسته بود.
رفت و صاف نشست توی چشم آقا خرگوشه
آقا خرگوشه هم تا خوابش برد از اون بالا تلپ افتاد پایین
پاشد و این ور و اونور و نگاه کرد و گفت : چی بود ؟ کی بود؟ چی شد؟
آقای خواب گفت : من بودم.رفتم توی چشمت تا بخوابی

 لطفا بقیه داستان را در ادامه مطلب بخوانید


برچسب‌ها: تدریس قران با قصه, اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آفرین به کسانی که صبر می کنند دوشنبه 4 دی1391 11:59 قبل از ظهر
تدریس آیه موضوعی : و بشر الصابرین

تعدادی گل و تعدای گردن آویز حیوان به کودکان می دهم
گلها یک طرف و حیو.انات یک طرف
خودم هم نقش زنبور را دارم

یکی بود یکی نبود . غیر از خدای مهربونی که هر کاری رو با نامش آغاز میکنیم هیچ کش نبود
بچه  ها به طور خود کار : بسم الله الرحمن الرحیم

توی یک جنگل بزرگ زنبوری زندگی میکرد. هر روز صبح می رفت سراغ گلها و شهدشان را می مکید. (به شکل نمایش خلاق کار ادامه پیدا کرد. با رفتن زنیور به سراغ گلها و حرف زدن با آنها)

و بعد می رفت به کندویش و برای حیو.انات جنگل عسل درست میکرد. (حیوانات صبر میکردند تا عسل درست شود )

حالا به سراغ حیوانات می روم قصه به شکل نمایش خلاق ادامه پیدا میکند.
تا اینکه چند روز باران نیامد. گلها هر چه صبر کردند باران نیامد و پژمردند. حیوانات صبر کردند تا زنبور بیاید ولی نیامد . پس خودشان رفتند سراغش و دیدن که گلها پژمرده و زنبور هم حالش بد شده.

زنبور از حیوانات خواست تا از بوته ی گل صورتی که روی کوه بود برایش گل بیاورند. حیوانات به کوه رفتند و با زحمت و صبر زیاد گل صورتی راتپیدا کردند و برای زنبور آوردند.

زنبور از شهد گل خورد و عسل درست کرد. اما برای دادن عسلش به حیوانات ضمن تشکر از آن ها یک شرط گذاشت.

دعا کنند که باران بیاید (مرورو آیات قبلی : امن یجیب المضطر اذا دعا و.... و ان الله سمیع علیم و....)

حیوانات دعا کردند و صبر کردن تا دعایشان اجابت شود و باران بیاید. بعد ابرها به هم خوردند و باران آمد و گلها شاداب شدند و دوباره چرخه عسل از سر گرفته شد.

این کار را به شکل داستان و نمایش خلاق اجرا کردیم. و بعد آیه موضوعی و بشر الصابرین را تلاوت کردیم.

درباره اینکه کجا ها باید صبر کرد نیز با کودکان گفتگو کردیم و کودکان تجربیات صبورانه خود را بیان کردند.

وقتی زینب نظرش را گفت گریزی هم به کربلا زدیم.


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با پرسش وپاسخ, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش مفهوم شفاعت دوشنبه 20 آذر1391 12:28 بعد از ظهر
بچه ها را به سالن برده ام تا آیات سوره حمد را با هم مرور کنیم
مرزی برایشان کشیده ام با صندلی
بچه ها روی صندلی نشسته اند .
در مورد مهربانی خدا صحبت می کنیم و بهشت که جای ایاک نعبد ها و ایاک نستعین هاست
بچه ها وارد بهشت می شوند و بازی می کندد و می خوابند و .....
بچه ها مواظبند که از مرز عبور نکنند و از بهشت خارج نشوند(نایفتنند به جهنم . من این را نمی گویم . خودشان از یافته های قبلی شان می گویند)
یک دفعه حسام  می گوید: خاله اگر دوستی  افتاد در جهنم ما کمکش می کنیم و بیرونش می آرویم
از فرصت استفاده میکنم و مفهوم شفاعت را برای بچه ها توضیح میدهم
در قیامت امام حسین و ساید ائمه علیها السلام به ما کمک خواهند کرد ان شا ء الله


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

خدا شنوای داناست دوشنبه 20 آذر1391 12:18 بعد از ظهر
تدریس آیه موضوعی : ان الله سمیع علیم و اهمیت دعا و شهادت امام سجاد
ابتدا چشم یکی از همکاران را می بندم و از کودکان می خواهم در صندلی های خود بنشینند
دور کلاس می کردم و دستم را روی سر هر کودک که می گذارم . او باید آیه ای را با صدای بلند بخواند (برای کودکانی که آیات را هنوز یاد نگرفته اند خودم در گوششان می خوانم)
مربی باید با چشم بسته صدای کودک را تشخیص دهد.
وقتی مربی (همکار ) کودک را تشخیص می دهد . کودکان می توانند به میز کوبیده و با گفتن طیب طیب الله احسنت باریکلا او را تشویق کنند
بچه ها بسیار خوشحالند و می خندند.
کار را با پرسش و پاسخ ادامه میدهم.
بچه ها اگر چشم نداشتیم چه عضوی در تشخیص کمکان میکرد؟
گوش با صدا
از بچه ها ی کوچتر میپرسم با گوشمان چه می کنیم. و خودم پاسخ های غلط را به شگل سوالی تکرا میکنم
می بینیم؟
بچه ها : نه نه نه
می خوریم؟
بچه ها : نه نه نه
می پوشیم؟
صدای خنده بچه ها به هواست : نه نه نه
پس چی؟
می شنویم
به کسی که می شنود شنوا می گویند (سمیع)
حالا وقت آن رسیده که آیه را با بچه ها تکرا کنیم: ان الله سمیع علیم


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با پرسش وپاسخ
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموش قران و بازی دوشنبه 13 آذر1391 10:57 قبل از ظهر
مرور آیات تدریس شده گاه برای بچه ها دشوار است لذا لازم است برای این منظور فعالیتی شاد و مفرح ترتیب داده شود که کودکان ضمن لذت بردن آیات را مرور کنند.
امروز تصمیم گرفتم مرور آیات را با بازی اتل متل انجام دهم
همان بازی معرفی که بچه ها پاهایشان را دراز میکنند و می خوانیم اتل متل توتوله گاو حسن چه طوره / و... هاچین و واچین یه پاتو برچین و....
شعر هایش را اینگون تغییر دادم
اتل متل توتوله /بچه ی خوب میدونه/ خدا گفته لباساش/باید تمییز بمونه (وثیابک فطهر)
اتل متل یه آیه/ آیه مهربونی /با مامان و با بابا/ تو مهربون بمونی/ (و بالوالدین احسانا)
اتل متل یه آیه /یه آیه ی قشنگی/ گفته خدای خوبم/ آروم سخن بگویم(واغضض من صوتک )

برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس قران با شعر
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

نمردیم میکروب هم شدیم دوشنبه 13 آذر1391 9:53 قبل از ظهر
تدریس روایت : واستاکوا و تزینوا و تنظفوا مسواک بزنید و زیبا و پاکیزه باشید از پیامبر اکرم صلوات الله علیه صندلی های بچه ها رو دور چیده بودیم به شکل بیضی (شکل دهان) دو تا نیم بیضی که جا برای عبور و مرور باشد

یکی از بچه ها نقش مسواک را داشت
یکی نقش کوکی که شیرینی زیاد می خورد
یکی نقش مامان دختری که شیرینی می خورد و دندان درد شد
و یکی هم نقش دندان پزشک
نمایش:
ابتدا دختر کو.چولو مشغول بازی بود. میکروب خان که من باشم دویدم و برایش کلی شیرینی اوردم و تشویقش کردم که بخوره
وقتی اون داشت شیرینی رو می خورد من(میکروب) وارد دهانش شدم. و دندان ها را یکی یکی قلقلک می دادم
به هر دندانی که نزدیک میشدم جیغ دخترک در می آمد آییییییییییییی دندونم
دندان ها هم جیغ می کردن(بازی خیلی هیجان داشت)

تا اینکه مسواک وارد میدان شد. به هر دندان که نزدیک میشدم مسواک می آمد و هلم میداد عقب
دندان ها هم خوشحال

و دست آخر هم مادر دخترک را پیش دندان پزشک برد د دندان پزشک هم برای بچه ها توضیح داد که باید چگونه از دندان های خود مراقبت کنند.

ضمنا مسواک از بچه ها مصاحبه میکرد که چه احساسی داشتند وقتی میکروب اذیتشان می کرد
و میکروب هم هی با سر و صدا می گفت که خیلی خوبه من بیام تو دهانتون و دست آخر هم با کمک مسواک و مادر و دخترک از معرکه بیرون رانده شد(طفلک خاله صفری:)))))))))))))


برچسب‌ها: اموزش مفاهیم دینی, تدریس قران بانمایش, خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش مفهوم هادی دوشنبه 8 آبان1391 10:55 قبل از ظهر
ابتدا دو تا درخت روی تخته می کشیم. یکی سیب و یکی گلابی و دور از هم
بین دو تا درخت یا زیر یکی از درخت ها خرگوشی می کشیم
من در حین کشیدن خرگوش ذهن کودک را درگیر میکردم
ابتدا یک گردی بعد پاها و بعد دم و مرحله به مرحله از بچه ها می پرسم که چی دارم بکشم. این کار ذهن کودک را متمرکز میکند و بعد هم زمینه را برای کار بعدی آماده میکند

بعد از کشیدن چشم ها و گوش و ها و.....
حالا نوبت دهان است از بچه ها می پرسیم خرگوش چی کم دارد؟
پاخ خواند داد : دهان
حالا دهان خرگوش را به شکل ناراحت میکشیم
از بچه ها می پرسیم : چرا خرگوش ناراحت است
آن ها را به سمت این پاسخ راهنمایی میکنیم. چون خرگوش گم شده
خرگوش با خودش قرار گذاشته بود در جنگل بازی کند و بعد به خانه اش که زیر درخت بزرگی هست برگردد
اما یادش رفت دقت کند که درخت بزرگ چه میوه ای دارد. برای همین حالا که به زیر درخت بزرگ برگشته خانه اش را پیدا نمی کند. چون در واقع این درخت گلابی است و درخت کنار خانه ی خرگوش کوچولو نیست.
حالا به یک نفر که خرگوش را هدایت کند نیاز داریم یک نفر که به خرگوش کمک کند تا خانه اش را پیدا کند
در مورد گل-خورشید- درخت و .... هر کدام آیا می توانند هادی خرگوش باشند بحث می کنیم
بچه ها با هیجان بحث را دنبال میکنند
حالا تصویر یک پرنده را میکشیم
از بچه ها می پرسیم پرنده می تواند خانه ی خرگوش را پیدا کند؟
پاسخ خواهند داد : بله چون از ان بالا همه  جا را می بیند و بعد هم می تواند خرگوش را به خانه اش ببرد

پس پرنده یک هادی است.
حالا تصویری از امام هادی علیه السلام  و دو کودک که در یک طرف مازی طراحی شده و در طرف دیگر کادوی وجود دارد به بچه ها می دهیم تا رنگ آمیزی کنند


برچسب‌ها: امام هادی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تدریس قرآن با بازی دوشنبه 1 آبان1391 12:39 بعد از ظهر
تدریس قرآن با بازی: آیه مربوطه "و لسانا و شفتین"
با دهان بسته وارد کلاس می شوم و به بچه ها سلام می کنم
بچه ها اول حاج و واج نگاهم می کنند. بعد میگویم البته با دهان بسته : بچه ها من می خواهم برایتان قصه بگویم
بچه ها سعی می کنند بفهمند چی گفتم. اما کار ساده ای نیست
کم کم بازی شروع می شود و مربی کلاس هم وارد بازی میشود.
از بچه ها می خواهم دهانشان را ببندند و سعی کنند با دوستانشان حرف بزنند.
بازی اوج می گیرد و بچه ها می خندند.
حالا از بچه ها می خواهم فکر کنند اگر دهانمان همیشه بسته بود  دچار چه مشکلاتی می شدیم؟
 بچه ها اظهار نظر میکنند: نمی توانستیم حرف بزنیم. نمی توانستیم غذا بخوریم. نمی توانستیم مامان و بابایمان را ببوسیم و.....
بعد از آن به آن ها می گویم که خدای مهربان در مورد زبان و لب آیه ای گفته که با هم می خوانیم: من می خوانم شما هم بخوانید
و لسانا و شفتین(تکرار کلمه شفتین کمی برای بچه ها مشکل بود. سعی کردم با بخش بخش کردن آن را برایشان آسان کنم)
برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

برای چشمهایم یکشنبه 30 مهر1391 8:50 قبل از ظهر
روش تدریس قران -بازی
دوتا کلاس را با هم ادغام می کنیم. تعداد بچه ها میشود بالای ۳۰ نفر
فکرش را بکنید. ۳۰ تا جغله ی ناز نازی و....
چشم هایم را میبندم و به بچه ها می گویم الان میگیرمتان
بچه ها می خندند و جیغ میکشند و ....
هر چه تلاش میکنم نمی توانم بگیرمشان
چشم هایم را باز می کنم و می گویم حالا می گیرمتان
بچه ها می دوند و من هم دنبالشان
خیلی کیف دارد. همه را میگیرم. می خندیم و....
از بچه ها می پرسم : چرا وقتی چشمم بسته بود نمی توانستم بگیرمتان ولی وقتی چشمم باز شد تونستم
بچه ها می گویند: چون نمی دیدید - چون....
صحبت را به اهمیت چشم و مراقبت از چشم می کشانم
عینکنم را از جیبم در می آروم و با نگاهی به بچه های عینکی می پرسم : چرا من وسورن و .... باید عینک بزنیم یکی از بچه ها می گوید: خاله چون شما کورشدید باید عینک بزنید
از خنده ریسه می روم و توضیح می دهم که اگر کورشده بودم که عینک به دردم نمی خورد. چون چشم هایم ضعیف شدند و باید مراقبت کنم.

به بچه های میگویم. در مورد چشم خدای مهربان در قرآن آیه ای گفته که با هم می خوانیم
من می خوانم شما هم بخوانید: الم نجعل له عینین
و بعد بچه ها اجازه دارند در سالن به بازی ادامه دهند. بچه ها با هیهو به سراغ ماشین های بازی میروند و من با خوشحالی تماشایشان میکنم


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

کفشدوزکی با یک خال شنبه 22 مهر1391 7:52 قبل از ظهر
داستانی که در ذیل می نویسم اثر خودم می باشد و به عنوان داستانی چند لایه جهت ارتباط برقرار کردن کودک با مهربانی معصومین و مفهوم انتظار کاربرد دارد. در این داستان هیچ اشاره مستقیمی به امامت نمیشود. ویژگی داستان های چند لایه یا تمثیلی این است که مربی مفهومی را در نظر دارد بر اثر آن داستانی را طرح ریزی میکند و برای کودک نقل میکند. بدون اشاره به مفهوم مورد نظر
کودک بعد ها که بزرگ شد با یاد آوری داستان کم کم به مفهوم مورد نظر مربی منتقل میشود.
به این ترتیب مربی تا آخر عمر همراه کودک هست.
شاید بپرسید کودک که این داستان را ممکن است فراموش کند.
باید بگویم هیچ اشکالی ندارد.تجربه های کودک برای همیشه در ناخود آگاه کودک باقی می مانند.

برای خواند داستان به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

جشن میلاد چهارشنبه 5 مهر1391 7:55 قبل از ظهر
من توی مهد کودکم. بعد از ۴ سال دوری
چند دقیقه دیگر جشن تولد امام رضا علیه السلام شروع می شود
برای جشن یک برگ کار برگ آموزشی داریم که بعدا توضیح می دهم
اما یک مولودی دو خطی داریم که از دیشب حتی تو خواب هم تکرارش میکردم

کفترای حرم خوش به حال شما(۲)
قربون صفای اون پر وبال شما
رضا رضا جون ای کاش
کبوتری بودم توی تو بارگاه شما


برچسب‌ها: امام رضا
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

خوشحالم چهارشنبه 29 شهریور1391 10:6 قبل از ظهر
بعد از سه سال دوری از مهد کودک به عنوان تجربه مستقیم
امسال قرار هست به عنوان مربی قران مهد کودک دانشگاه فردوسی با بچه ها باشم
آنقدر خوشحالم که می خواهم جیغ بکشم از خوشحالی و همه عالم و آدم را در خوشحالی خودم سهیم کنم

پ.ن: از الان مشمول این دلگرمی عزیزم: پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله: برای معلم قران همهی ذرات زمین و آسمان دعا می کنند. حتی ماهی ها در دریا

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

پیامبر مهربانی شنبه 13 خرداد1391 9:13 بعد از ظهر
اذان تمام شده بود
همه منتظر پیامبر بودند
بلال را فرستادن ببیند چه خبر است
آمد و پیدایشان کرد
می خواست دعوایشان کند که پیامبر نگذاشت
قرار شد برود و از خانه گردو بیاورد
گردو ها که رسید پیامبر گفت: بچه ها ُ شترتان را به من به قیمت چند گردو می فروشید
بازی را با بازی تمام کرد
بچه ها خوشحال رفتند
تازه یک چیز تازه هم یاد گرفته بودند
اینکه معامله چند رکن دارد:
بچه ها (فروشنده)شترتان(جنس)را به من (خریدار) به چند گردو(قیمت مشخص) می فروشید(نوع معامله) ؟ و بعد راضی هستید(رضایت طرفین

پ.ن: هزار و چهارصد سال بعد روانشناسان فعالیت انتقال را توضیح دادند.و خیال کردند که هنر کردند. هنر را پیامبر عزیز ما ۱۴۰۰سال پیش بلد بود
انتقال : پایان رضایت بخش یک فعالیت وشروع فعاليت بعد با رضايت


برچسب‌ها: پيامبر, تربيت قراني, سيره اهل بيت, اهل بيت
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

دعا سه شنبه 27 دی1390 11:33 بعد از ظهر

دعا كردن

به به چه حالي داره

وقتي دعا مي‌كني

با قلب كوچك خود

خدا خدا مي‌كني

تو شبهاي چارشنبه

ائمه رو مي‌خوني

تا آخر توسل

دست به دعا مي‌موني

بدون كه خيلي زيباست

وقتيكه دستات بالاست

نمي‌دوني كه دعاهات

چه قدري مشگل گشاست

(رنگ و ادب شعر و نابغه شماره 9 محسن ذوزني نشر ميم - 1383)

حجاب


برچسب‌ها: شعر کودکانه, آموزش قران, دعا
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

زیارت سه شنبه 27 دی1390 11:28 بعد از ظهر

آمد عمويم باز از زيارت

سوغاتي آورد يك دانه ساعت

شكل خروس است اين ساعت او

ميخواندآواز قوقولي قوقو

وقت سحر را ميداند انگار

امروز مارا او كرد بيدار

خيلي صدايش آرام و ناز است

ميگفت پاشو وقت نماز است

رحماندوست


برچسب‌ها: شعر کودک, آموزش قران
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

باغ ارزو ها جمعه 23 دی1390 10:54 قبل از ظهر

شرح نمايش : يكي بود يكي نبود توي اين شهر بزرگ دختري تو خونشون نشسته بود . اسم اين دختر ما آرزو بود دختري زرد و نحيف ، لاغر و خيلي ضعيف ، بهانه‌گير و نق نقو .

راوي : آرزو با بهانه مادر و كرد كلافه هي داد و فرياد مي‌زد .

آرزو : نمي‌خوام ،‌ نمي‌خوام ‌، ناهار و شام نمي‌خوام ،‌ ميوة خام نمي‌خوام ، چقدر بگم چطور بگم نمي‌خوام ، نمي‌خوام . آلو نمی خوام ، انجیر نمی خوام-

مادر می گفت : یه کمی هندوانه- چند دانه انگور – بیا بگیر دخترم – شیرینه و خوش مزه

آرزو : انگور نمی خوام – زیتون نمی خوام- میوه نمی خوام هیچ چی نمی خوام

مادر : خدايا از دست اين دختر چكار كنم .

راوي : مادر رفت پيش مربي آرزو .

مادر با مربي آرزو صحبت مي‌كند .

راوي : بله بچه‌ها اين جا مهد كودك آرزوهاست .

يك مهد كودك قشنگ با بچه‌هاي زرنگ .

مربي يك فكري كرد فكر قشنگ ، به بچه‌هاي مهد گفت .

مربي : بياين بياين تماشا ، به باغ خيلي زيبا ،‌ خوب بچه‌ها رسيديم ،‌ چه ميوه‌هايي ديديم .  بچه ها یواش یواش  ، مثل اینکه میوه ها همه خوابند.

معلم : چه ميوه‌هايي خوش رنگترند :

میوه ها : من من .

معلم :چه ميوه‌هاي خوشمزه‌ترند

میوه ها : من من .

معلم : خیلی خوب و خیلی خوب . حالا يكي يكي بياييد جلو بگوييد چي داريد برامون . از ویتامین از مزه . بگین ترشید یا شیرین-

راوي : سيب سرخ لپ گلي گرد و چاق و تپلي جلو اومد و گفت :

من تازه و پرآبم خوشبو مثل گلابم ،‌ هم قرمز و هم زردم .

راوی : انجیر شیرین و سیاه ، یواش یواش آمد جلو

انجیر : میوه با ادب منم – شیرینم و خوش مزه ام ، هر کی که منو خورده –بزرگ شده خیلی زود. پر زور و پر قدرتم- انجیر خوشمزه ام

توت فرنگي با ادا و زرنگي جلو آمد و گفت :

من ميوه خوشبويم ، خوردن من بي‌زحمت ،‌ چه آسان و چه راحت .

شلغم : بسه شدم كلافه از بس زدي تو چانه ،‌ من از همه مفيدترم ، پيش همه عزيزترم ، هر كه مرا بخوره نداره درد و غصه .

از آن كنار آمد صداي انار

انار دانه دانه‌ام ، زيبايي هر شاخه‌ام ، قرمز و رنگينم من ، آبدار و شيرينم من .

آرزو مي‌رود به سوي ميوه‌ها و با خودش مي‌گويد : اينو بخورم ،‌ اون بخورم .

به همه ميوه‌ها دستهاشون رو با هم مي‌گيرند و مي‌گويند :

براي بدن ما خوبند همة ميوه‌ها                     براي سلامتي ما خوبند همة غذاها


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, نمایش کودکانه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

مهمانی جمعه 23 دی1390 10:49 قبل از ظهر

بابا بزرگ و بي‌بي   

 منتظر ما هستن

ميون خونه تنها   

 چشم به راه نشستن

 چه خوبه فوراً بريم  

 تا چشم به راه نمونن

غصه و تنهايي رو     

 از دلشون برونن

 راضي و خشنود مي‌شه   

 خداي خوب و دانا

روزي و نعمت مي‌ده      

بدون منّت به ما

محسن ذوزني

 


برچسب‌ها: آموزش قران, شعر کودک, شعر برای اموزش قران
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش مفاهیم دینی با قصه - ان مع العسر یسرا دوشنبه 8 آذر1389 5:24 قبل از ظهر

داستان بلبل و مور

یکی  بود یکی نبود در روزگاری در سر زمینی دور مورچه ای بسیار پر کار زندگی میکرد. این مورچه هر روز که از خواب بیدار می شد به این طرف و آن طرف می رفت و دانه های بزرگ و کوچک پیدا می کرد و با خودش به لانه اش می برد. در همسایگی مورچه بلبلی بازیگوش زندگی می کرد که هر وقت مورچه را در حال کار می دید به او می گفت : این همه کار می کنی برای چی خب بیا بازی کنیم.

اما مورچه قبول نمی کرد و می گفت : چند روز دیگر زمستان می شود و من باید برای زمستان خودم غذا اماده کنم.

اما بلبل می گفت: اوه حالا کو تا زمستان

و این قصه هر روز آن ها بود تا اینکه زمستان شد. هوا برف و باران شد. مورچه با خیال راحت در خانه گرم و نرمش نشسته بود و با خیال راحت دانه هایی را که جمع کرده بود می خورد و شکر خدای مهربان را به جا می آورد. اما بلبل که نه خانه ای برای خودش درست کرده بود و نه غذایی جمع کرده بود، همین طور در سرما مانده بود. آخر یک روز تصمیم گرفت به دیدن مورچه بیاید و از او کمک بگیرد.

او به خانه مورچه رسید و در زد. مورچه از پشت در گفت کی هستی؟

ملخ گفت : من بلبل هستم. دوست من لطفا در را باز کن. من خانه ای ندارم و دارم از سر ما یخ میزنم. تازه گرسنه هم هستم.

مورچه گفت یادت هست ، تابستان من را مسخره می کردی و هر چه می گفتم بیا کارکن گوش نمی کردی. خوب من تابستان زحمت کشیدم و الان دارم راحتی اش را می بینم و کیفش را می کنم.....اما عیب ندارد این بار در را برایت باز می کنم . به  شر ط اینکه قول بدهی تابستان آینده به فکر زمستانت باشی و برای خود لانه درست کنی و غذا جمع کنی....بلبل ان زمستان را مهمان مورچه بود و تابستان کار کرد و کار کرد تا دوباره زمستان سرما نخورد و گرسنه نماند

با الهام از داستان های دیوان پروین اعتصامی 
برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش مفاهیم دینی با قصه دوشنبه 8 آذر1389 5:19 قبل از ظهر

داستان دو مسافر و درخت پير برای آموزش آیه الحمد لله

در يک روز گرم تابستاني دو مسافر مزرعه کوچکشان را ترک کردند وبه طرف شهر بزرگ حرکت کردند چيزي نگذشت که خورشيد طلايي از پشت کوههاي بلند بالا آمد و هوا گرم و گرم تر شد.

مسافر اولي با خستگي گفت:" چه قدر راه به شهر مانده . من خسته شدم و بايد استراحت کنم"

 مسافر دوم با خستگي زياد عرق پيشاني اش را پاک کرد وگفت : " راه زيادي نمانده ، بايد يک جاي سايه دار و راحت پيدا کنيم .»

کمي بعد آن دو مسافر نگاهي به اطرافشان انداختند اما جايي براي استراحت پيدا نکردند. مسافر اولي گفت: " بهتر است ادامه بدهيم. اين جا خيلي گرم است ما نمي توانيم استراحت کنيم.

هنوز را ه زيادي نرفته بودند که درختي را ديدند و با خوشحالي به سمت آن دويدند.با خوش حالي گفتند : خيلي خوب شد بالاخره يک جاي سايه دار پيدا کرديم. و با عجله به سمت درخت رفتند.

اولي گفت: خوب حالا کمي غذا مي خوريم و زير سايه اين درخت استراحت مي کنيم.

غذايشان را خوردند و زير سايه درخت خوابيدند.

بعد از يکي دو ساعت بيدار شدند.

اولي نگاهي به درخت کرد و گفت اين چه درختي است؟ وسط تابستان ميوه ندارد.

دومي گفت :" اين يک درخت بي فايده است"

درخت پير با ناراحتي به حرف هاي آنها گوش مي داد و با خودش مي گفت: من توي اين گرماي تابستان به انها سايه دادم و حالا آنهابه جاي تشکر من را مسخره مي کنند. خوب است من هم شاخه هايم را جمع کنم تا آفتاب به کله آنها بخورد. و بعد هم شاخه هايش را بالا و بالا تر برد و به هم پيچاند.

آفتاب به صورت دو دوست تابيد . يکي گفت : " واي گرم شد.

دومي گفت :" اين درخت چرا شاخه هايش را جمع کرده است و نمي گذارد سايه اش به ما برسد.

اولي گفت مي داني سايه اين درخت فايده اش است . ولي ما گفتيم که فايده ندارد.   حتما ناراحت شده و سايه اش را جمع کرده.

درخت پیر گفت این خیلی بد است که ادم از لطف دیگران استفاده کند ولی از آن ها تشکر نکند.

آن دو دوست از درخت مهربان پير معذرت خواهي و تشکر کردند.

 دو


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قرآن به کودکان- شعر یکشنبه 23 اسفند1388 9:55 بعد از ظهر

آبه : و بالوالدین احسانا

بابای خوبم آمد

امروز از اداره

بی حال بود خیلی

بابای من دوباره

 

چون رفته ب.د از صبح

امروز هم سر کار

دیدم چه قدر خسته است

زودی شدم پرستار

 

گفتم سلام بابا

خوش آمدی بفرما

بعدش گرفتم از او

با خنده ای کتش را

  

یک بالش و متکا

پشتش گذاشتم زود

بردم برایش آن وقت

یک چی داغ و پر دود

 

بابا که دید دستم

چایی تازه دم را

لبخند زد دوباره

بوسید صورتم را

 

لیلا خیامی

 

ضمنا وب سایت خانم لیلا خیامی و شوهرش عباس سپاهی را که هر دو از شاعران خوب کودکان هستند  لینک میکنم که همکاران محترم بتوانند از آن استفاد کنند


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس قران با شعر
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قرآن به کودکان- قصه جمعه 21 اسفند1388 6:2 قبل از ظهر

آیه : ولا تفرقوا یا تعاونوا علی البر والتقوا

کتاب: کشتی کوچولو

نوشته و.سوته یف

ترجمه گامایون

باز نویسی : شعله طوسی

انتشارات نخستین

یکی بود یکی نبود. در یکی از روز های گرم تابستان بچه ی قوربارغه ای با یک جوجه و یک بچه موش و یک مورچه و یک سوسک قرمز به گردش رفتند.

آن ها آنقدر رفتند تا به کنار رود خانه ای رسیدند . برای رد شدن از رود خانه بچه قورباغه پیشنهاد کرد بیایید شنا کنیم و پرید توی آب

جوجه و بچه موش و مورچه و سوسک قرمز گفتند:

ما که شنا بلد نیستیم

بچه قور باغه قور قور قور خندید و آن قدر خندید که چیزی نمانده بود نفسش بند بیاید.

جوجه و بچه موش و مورچه و سوسک قرمز ناراحت شدند و با هم فکر کردند تا راه چاره را یافتند.

جوجه رفت و یک برگ آورد

بچه موش رفت و یک پوست گردوی بزرگ آورد

مورچه هم یک تکه ساقه ی گندم آورد

سوسک قرمز هم نخ آورد

آن ها شروع کردند به کار کردن.

تکه ی ساقه ی گندم را توی پوست گردو فرو کردند و با نخ  برگ به آن بستند و یک کشتی کوچو لو ساختند.

کشتی را به آب انداختند و برآن سوار شدند

کشتی کوچو لو در رود خانه به راه افتاد

بچه قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و می خواست باز به آن ها بخندد

ولی کشتی کوچولو از او خیلی جلو افتاده بود و دیگر قورباغه نمی توانست خودش را به آن برساند.


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

کودکان محرم- قسمت دوم یکشنبه 27 دی1388 5:51 قبل از ظهر

در باره سفر و سختيهاي آن به خصوص براي كودكان صحبت كنيد.

آيا كودكان خاطرات سفر هايي را كه با والدين خود رفته اند به ياد مي آورند؟

 سفر  چه ويژگي هايي دارد؟ در سفر چه چيز ها و يا چه كساني را با خود ميبريم؟

اگر وسيله سفر خراب شود و مدتي مجبور باشيم در بيابان بمانيم چه اتفاقي مي افتد؟

اگر در  سفر مريض بشويم يا تشنه و گرسنه بشويم چه ميكنيم؟اگر دوستان خود را گم كنيم چه ميشود؟

اجازه بدهيد كودكان قدري در حال وهواي سفر سير كنند.

حالا در باره سفر سر نوشت ساز  امام حسين (عليه السلام)و اهميت همراهي خانواده بزرگوار ايشان در اين سفر با بچه ها صحبت كنيد.

 چرا امام حسين بچه هايش را با خودش به اين سفر برد؟

او در شهري كه به آن سفر ميكرد چه كاري داشت يا براي چه كاري ميرفت؟

جوابهاي كودكان را جمع بندي كنيد. 

 آنگاه براي آنها توضيح دهيد كه امام حسين (عليه السلام) رفت تا كارهاي خوبي را كه بلد بود به مردم آن شهر ياد بدهد. ( اشاره به امر به معروف و نهي از منكر  هدف اصلي سفر امام كه در نامه به محمد حنفيه آن را بيان داشته اند ).

توضيحات شما ميتواند نشات گرفته از پاسخهاي كودكان باشد اگر آنها به  موارد ديگري مثل دعوت كوفيان و.... اشاره كردند . در حد دركشان با شيوه پرشس و پاسخ به موضوع بپردازيد.


برچسب‌ها: اموزش مفاهیم دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

بازی عجیب و احمقانه شنبه 7 آذر1388 6:4 بعد از ظهر
جلوی بچه کوچولوی ۳ ساله عمه اش را گذاشته اند و شروع کرد ه اند به مثلا قربانی کردن عمه

که مثلا بازی کنند . که بچه بدونه عید قربانه که......

آب بیارید

چاقو بیارید

بچه هم شروع کرده به جیغ کشیدن

داد زده و ریه کرده و...

 این هم شد یاد دادن عید قربان

آخه کی گفته عید قربان عید کشتن و سر بریدنه؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

خبر قرانی برای کودکان سه شنبه 10 شهریور1388 7:6 قبل از ظهر

آموزش مفاهيم قرآن كريم از مهرماه سال جاري در مهدهاي كودك سازمان بهزيستي سراسر ‏كشور با همكاري موسسات قرآني فعال برگزار مي‌شود. ‏

قرآن كريم، به (ايكنا) گفت: در سال 87 جلساتي مبني بر تدوين يك ماده آموزشي براي ‏آموزش مفاهيم قرآني در مهدهاي بهزيستي سراسر كشور برگزار شد كه توافق‌هاي خوبي ميان موسسات قرآني و ‏كارشناسان فعال در زمينه قرآني را به دنبال داشت. ‏
وي افزود: آموزش قرآن در مهدهاي بهزيستي سراسر كشور با همكاري موسسات قرآني فعال در مهدها و پيش ‏دبستاني‌ها و افراد شاخصي چون كارشناسان سازمان بهزيستي، كارشناسان وزارت آموزش و پرورش و كارشناسان ‏مركز هماهنگي، توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني كشور تصويب شد و از مهرماه سال جاري ارائه مي‌شود. ‏
شاهسوني تصريح كرد: مواد درسي براي اين گروه سني در دو مقطع چهار و پنج ساله تدوين شده و در جلسه‌اي كه طي ‏روزهاي 29 و 30 فروردين‌ماه سال جاري با حضور كارشناسان سازمان بهزيستي، وزارت آموزش و پرورش و ‏مركز هماهنگي، توسعه و ترويج فعاليت‌هاي قرآني كشور برگزار مي‌شود، كتاب‌هايي كه به صورت پيشنهادي از ‏طرف موسسات قرآني تنظيم شده در اين جلسه مطرح مي‌شود. ‏
مدير اجرايي طرح جامع آموزش حفظ و مفاهيم قرآن كريم در ادامه عنوان كرد: از ميان كتاب‌هاي ارائه شده يك كتاب ‏يا مجموعه‌اي از مفاد اين كتاب‌ها به تصويب خواهد رسيد و از مهرماه سال جاري به صورت ماده آموزشي براي ‏مهدهاي سازمان بهزيستي به اجرا درخواهد آمد. ‏
وي در پايان يادآور شد: با شروع فصل تابستان نيز دوره‌هاي تربيت مربي اين كتاب‌ها برگزار مي‌شود و از هر مهد يك ‏معلم معرفي شده كه با شركت در اين دوره‌هاي فشرده، روش تعليم اين كتاب‌هاي تدوين شده را فرا مي‌گيرند. ‏

آموزش مفاهيم قرآن كريم از مهرماه سال جاري در مهدهاي كودك سازمان بهزيستي سراسر ‏كشور با همكاري موسسات قرآني فعال برگزار مي‌شود. ‏

مشاور وزیر ارشاد: مهد کودک های کشور قرآن محور می شوند

استان ها: مشاور وزیر ارشاد و رییس مرکز توسعه فعالیت های قرآنی کشور، از قرآن محور شدن تمام مهد کودک های کشور خبر داد.

به گزارش خبرگزاری شبستان از ساری، محمد علی خواجه پیری، مشاور قرآنی وزیر ارشاد و رییس مرکز توسعه، هماهنگی و ترویج فعالیت های قرآنی کشور، عصر روز گذشته (24 تیر) در همایش بزرگ فعالان و قرآن آموزان برتر دوره های جامع حفظ و مفاهیم قرآن کریم استان مازندران اظهار داشت: بر اساس سیاست دولت در تابستان سال جاری برای تمام 12 هزار مهد کودک کشور یک مربی قرآنی تربیت می شود.

وی خاطرنشان کرد: تمام مهد کودک های کشور با هماهنگی بهزیستی، قرآن محور خواهند شد تا زمینه گسترش روی آوری آحاد جامعه به کلام وحی فراهم شود.

پی نوشت:

این جلسات پس از چند ماه ......

حالا یا در انحصار چند موسسه خاص قرار گرفت که به وزارت ارشاد از نظر بعد مسافت نزدیکتر بودند و...

یا اساسا متوقف شد و ما خبر نداریم

چون قرار بود بعد از آخرین جلسه ای که در قم بر گزار شد موسسات پیشنهادات خود را بفرستند و در جلسه نهایی تصمیم گیری شود

اینکه بدون برگزاری این جلسه نهایی خبر این چنین اعلام میشود و چند روز دیگر هم اول مهر است

حالا پیدا کنید پرتقال فروش را

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

روزه کله گنجشکی دوشنبه 9 شهریور1388 4:0 بعد از ظهر

آموزش روزه داری

در سیره ی معصومان آموزش روزه داری کودکان قبل از آنکه به سن تکلیف برسند ، آغاز می شد.

در روایتی از امام صادق نقل شده است :

ما کودکانمان را در 7 سالگی به اندازه ای که توان دارند ، تا نصف روز ، بیشتر یا کمتر ، دستور میدهیم .

هر گاه تشنگی و گرسنگی بر آن ها غلبه کرد افطار می کنند.

تا به روزه داری عادت کنند و توان روزه داری بیابند.

شما کودکاننان را در نه سالگی امر کنید هر گاه تشنگی بر آن ها غلبه کرد افطار کنند.

از این حدیث استنباط  میشود در عادت دادن به روزه داری دو نکته باید رعایت شود. تدریج و تسهیل

ایجاد عادت فرایندی طولانی است لذا از نه سالگی یعنی 6 سال قبل از بلوغ ( پسران) آغاز می شود.

علاوه بر آن در روزه داری توان جسمانی کودک را نیز باید در نظر گرفت.

لذا تا آنجا که توان دارند روزه می گیرند و به تدریج این مدت را طولانی تر می کنند تا برسند به روزه کامل

علاوه بر تمرین روزه داری و ایجاد عادت ، باید آداب و احکام روزه را نیز دست کم احکام و عادات ضروری را به کودک آموزش داد.

کتابی که در چند پست قبل معرفی کردم بسیار برای کودکان و نوجوانان مفید است.

منبع : سیره تربیتی پیامبر و اهل بیت(ع) – محمد داوودی

 


برچسب‌ها: تربیت دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش مفاهیم قرانی با قصه چهارشنبه 24 تیر1388 9:31 بعد از ظهر

خواندن کتاب خرطومی در آتش نشانی نوشته گیز لافیشر و ترجمه حسن ناصری

 برای تدریس آیه موضوعی لا یسخر قوم من قوم می تواند مفید باشد.

داستان کتاب از این قرار است که

ساختمانی آتش می گیرد و خرطومی با خرطوم درازش بچه هایی را که در آتش گیر افتاده اند نجات می دهد

(اشاره به فایده خرطوم دراز فیل و...)


برچسب‌ها: تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

درک کودکان از خدا جمعه 2 اسفند1387 4:37 قبل از ظهر

درک کودکان از مفهوم خدا با خصوصیاتی چون خود مرکز بین بودن و تفکر شهودی و عینی آنان ارتباط دارد. علاقه همیشگی آنان این است که به موجودات مجرد با همان عینک همیشگی نگاه کنند. البته باید محدودیت های آنان در تجارب زندگی بشری و عدم درک دقیق مسایل را بدان افزود. الفاظ متشابه به کار رفته در معارف دینی که آنا را به سوی مادی انگاری خدا سوق میدهد عامل مهم دیگری در درک مذهبی آنان است. مانند آن که خدا دست دارد، صحبت می کند ، بر تخت تکیه میزند ، امر و نهی می کند و... به سطح تفکر عینی و شهودی کودکان نزدیک است.

خواندن ادامه مطلب را به همه والدین و مربیان و کسانی که با کودکان سرو کار دارند توصیه می کنم


برچسب‌ها: درک کودکان از خدا
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

مهد کودک ها و آموزش دین جمعه 25 بهمن1387 7:53 قبل از ظهر
نقل از سایت آفتاب

رئیس ستاد اقامه نماز کشور گفت: مهدهای کودک مهمترین منبع آموزش دین به کودکان هستند و زمینه های دینی از کودکی باید آموزش داده شود.
حجت الاسلام محسن قرائتی ظهر دیروز در اولین همایش نقش مهدهای کودک در توسعه فرهنگ نماز که در محل تالار نور مشهد برگزار شد، افزود: تنها راه مفید برای آموزش نماز به کودکان برشمردن نعمتهای پرودگار است.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور تصریح کرد: کار مهدهای کودک و به تبع آن مربیان کودک کار ظریف و حساسی است و این حساسیت است که قداست کار مربیان مهد کودک را تعریف می کند.
حجت الاسلام قرائتی اظهار داشت: باید عشق خدا در دل فرزندان ما کاشته شود که کاشتن این نهال باید توسط مربیان مهدهای کودک که با زبان بچه ها مانوس هستند، صورت گیرد.
وی با اشاره به اینکه دوران کودکی حکم یک تصفیه کننده برای روح کودک است، افزود: اهمیت این دوره از این حیث است که هر آنچه در ضمیر و فکر و ذهن کودک شکل گیرد دارای ثبات است و دچار دگرگونی نمی شود.
رئیس ستاد اقامه نماز کشور اذعان داشت: بعد از ۳ سالگی اولویت جمله دینی قابل آموزش به کودک "لا اله الا اله" است که توصیه می شود بعد از گذشت هفت ماه و ۲۰ روز جمله "محمد رسول الله" آموزش داده شود.
وی با تاکید بر اینکه فشردگی و سنگینی در آموزش های دینی برای کودک نباید دیده شود، افزود: آموزش های دوره کودکی در شقاوت یا سعادت جوان آینده موثر است لذا مربیان ما با تمسک به دو رکن هنر و استمرار از باری تعالی می توانند در این حوزه موثر واقع شوند.
قرائتی در پایان با اشاره به اینکه ایران منشا شجاعت در کره زمین است، خاطرنشان کرد: فقط ایران در دنیاست که زیر بار حرف هیچ ابرقدرتی نیست به همین دلیل است که منشا شجاعت در دنیا خوانده می شود و این همان مهمترین دستاورد انقلاب اسلامی است

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قرآن به کودکان - قسمت پنجم- نمایش پنجشنبه 24 بهمن1387 6:25 بعد از ظهر

یکی از ابزار های آموزش قران به کودکان نمایش است . در نمایش کودک فرصت می یابد که  موضوع را از نزدیک لمس کند و با آن ارتباط بر قرار کند .

نمونه نمایش برای آموزش مفهوم آیه جاء الحق و ذهق الباطل ......

 قصه گو: يكي بود ، يكي نبود غير از خدا ي مهربون هيچكس نبود توي يك باغ بزرگ يه عالمه گل جمع شده بودند ،  صبحها از خواب ناز بيدار مي شدند  و به همديگه سلام مي كردند و بعد رو به خورشيد مي كردندو سلام مي گفتند.

گلها: سلام خورشيد زيبا.

خورشيد: سلام به شما گلهاي زيبا حال شما چطوره.          

قصه گو:و بعد گلها شروع به ورزش مي كردند ( و اين كار هر روز آنها بود تا اينكه) فرداي آن روز اتفاق عجيبي افتاد.

گل نرگس: بچه ها بياين با هم ديگه به خورشيد سلام كنيم.

گل مريم: اما يه چيز سياهي جلو خورشيد و گرفته بهتره ازش بپرسيم كه اون كيه.

همه گلها: آهاي تو ديگه كي هستي ، برو برو كنار برو تا نور خورشيد به ما برسه.

باد كنك سياه: يو ها ها هاها من را نمي شناسيد من سلطان آسمانها هستم من بادكنك سياه هستم ، هيچ كس نمي تونه جلوي منو بگيره.

گل رز: ( به حالت گريه) اي باد كنك مغرور برو برو كنار برو .

همه گلها: گريه نكن اي گل رز، خدا به ما كمك مي كند.

بادكنك سياه: يو هاها هاها من را نمي شناسيد ، من سلطان آسمانها هستم . من باد كنك سياه هستم ، هيچ كس نمي تونه منو شكست بده.

قصه گو: در همين مو قع پروانه زيبايي به آنجا رسيد.

پروانه: سلام گلهاي زيبا ، پس چرا اينقدر ناراحتيد.

همه گلها:  پروانه جون آيا تو به ما كمك مي كني اين بادكنك رو از جلو خورشيد دورش كنيم؟

پروانه:بله بله كه مي تونم ، حالا ببينيد . اي بادكنك مغرور از اينجا دور شو.

بادكنك سياه:يو هاها هاها من سلطان آسمانها هستم.

قصه گو: پروانه هر كاري كرد بادكنك كنار نرفت ، سر انجام پروانه خسته شد و از آنجا رفت در همين وقت نسيم خنكي از راه رسيد .

همه گلها: هو را هورا  نسيم از همه قويتر ، حتما به ما كمك مي كند.

 نسيم: چه كسي از من كمك مي خواهد.

همه گلها: اي نسيم مهربان ماها بوديم،  تو به ما كمك مي كني ،اين باد كنك رو جلو خورشيد دورش كنيم،

نسيم: ( به طرف با دكنك مي رود) بر و برو از اينجا برو، بذار كه خورشيد نورش رو بده.

بادكنك سياه: يو ها ها هاها ، من سلطان آسمانها هستم.

قصه گو: نسيم هم بعد از مدتي تلاش نا اميد مي شود و از آنجا مي رود.

كبوتر:بق بق بقو به چه باغ قشنگي، بهتره برم آب بخورم ا ا ا چرا گلها پژمرده اند، انگار چيزي جلو خورشيد را گرفته ( روبه بادكنك سياه مي كند مي پرسد )  آهاي تو ديگه كي هستي .

بادكنك سياه: يو هاها هاها من سلطان آسمانهاهستم من قوي هستم.

كبوتر: اي بادكنك مغرور ، الان بهت نشان مي دهم چه كسي از همه قويتر ( كبو تر جلو مي رود و بادكنك را با نوكش مي تر كاند)،

كبوترهورا مي كشد و به خورشيد مي گويد:سلام خورشيد زيبا.

 خورشيد: سلام ،گلها بلند شين ، من اومدم .

در اين هنگام تمام نقش آفرينان بعد ازسلام هورا كشيدن اين جمله را با معني مي خوانند.

  كل بچه ها:                  (جاء الحق و ذهق الباطل ، ان الباطل كان ذهوقا)

قصه گو:         حق آمد و باطل ناپديد شد ، بدرستيكه باطل از بين رفتني است

 


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس قران بانمایش, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

جلسه مهم سه شنبه 22 بهمن1387 3:32 بعد از ظهر

یک هفته نبودم. برای جلسه مشترک بین نمایندگان 5 مجموعه برتر در حوزه آموزش قران

کودکان و سازمان بهزیستی و وزارت ارشاد به تهران رفته بودم.

در این جلسه آقای طبا طبایی پدر محمد حسین طبا طبایی از جامعه القران قم ، استاد محسنی ، خودم از

 جامعه قاراین قران مشهد، آقای علیرضایی معاون فرهنگی سازمان بهزیستی ، آقای دکتر خواجه پیری از

 وزارت ارشاد، نماینده مکتب القران قم و نماینده یکی از موسسات اصفهان حضور داشتند که نامشان را به

 خاطر ندارم.

قرار است در برنامه پنجم 100 درصد مهد کودک ها رویکرد قرانی داشته باشند. این کار با

آموزش مربیان  مهد کودک های تحت نظارت بهزیستی آغاز خواهد شد. امید که این تلاش ها

به نتیجه برسد و روزی برسد که تمام کودکان به سمت قران گرایش داشته و با آن انس

بگیرند.

 

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قران به کودکان - قسمت پنجم- پرسش و پاسخ یکشنبه 17 آذر1387 6:18 قبل از ظهر

 کودکان پر از سوال هستند و هر کجا بزرگسال با حوصله ای را ببینند شروع می کنند ؟ چرا شب شد؟ چرا آسمان این رنگی است ؟ چرا  ........؟

یکی از قالب های آموزشی به کودکان استفاده از همین روش است. به خاطر داشته باشید اگر از این قالب برای آموزش استفاده می کنید

- سوال های کوتاه بپرسید

- پس از هر سوال منتظر باشید تا کودکان پاسخ ها و حدس ها و تجربه های خود را بیان کنند. گاهی  درکلاس روش تدریس حفظ قرآن به کودکان از دانشجویان می خواهم که این روش را تمرین کنند. دانشجویان با ذوق و شوق  سوال های خود را مطرح می کنند . اما همین که مخاطب مشغول فکر کردن میشود . خود پاسخ سوال را ارائه می دهند.  این کار کودکان را خشگین خواهد کرد . و باعث میشود در دفعات دیگر نه تنها به سوال مربی توجه نکنند بلکه نسبت به او بی اعتماد شوند.

جواب های کودکان را بپذیرید . سعي نكنيدكه پاسخ هاي آنها را اصلاح كنيد . فقط پاسخ هاي درست وغلط آنها را بشنويد.

- هرگز کودکی را به خاطر این که جواب نا درست داده سر زنش نکنید.

فرصت کافی به کودکان برای تبادل نظر و پایخ دهی بدهید.

 به مثال های زیر دقت کنید

آیه موضوعی " فقل سلام علیکم"

 از كودكان بپرسيد كه چه كسي مي داند كه سلام يعني چه ؟ (از كودكاني كه معمولا خيلي خوب سلام مي كنند و يا اصلاً سلام نمي كنند سئوال كنيد .آنها چه جوابي مي دهند  در آخر معناي سلام را براي آنها توضيح بدهيد به آنها بگوييد كه سلام يعني دوستي ، آشنايي و يك عالم عشق و محبت و خوبي ، سلام يعني اينكه من باتو هستم به تو فكر مي كنم ، تو رادوست دارم و از ديدن تو خوشحال مي شوم و برايت آرزوي سلامتي مي كنم . براي آنها توضيح بدهيد كه وقتي به كسي سلام مي كنند همه اين حرفها را به او مي گويند . از آنها بخواهيد در خانه با پدر و مادر خود دربارة سلام صحبت كنند . روز بعد از كودكان بخواهيد تا درباره گفتگوهاي ديروز خود با خانواده شان صحبت كنند .

 آیه موضوعی " و من الانعام حموله وفرشا"

ازكودكان بپرسيد كه كداميك از آنها در منزل از حيواناتي نگهداري مي‌كنند؟ نام آنها را در يك كاغذ ديگر بنويسيد. به كودكان فرصت دهيد تا درباره حيوان‌هايي كه در خانه خود دارند و يا حيوان‌هايي كه تاكنون ديده‌اند، صحبت كنند. شما مي‌توانيد با پرسش‌هاي مختلف اطلاعات آنها را سازماندهي كنيد .

*‌ شكل آن چگونه است؟ صدايش چيست ؟چه مي‌خورد؟بچه‌هايش چگونه بدنيا مي‌آيند؟خانه‌اش كجاست؟

* از كودكان بپرسيد آيا به باغ وحش رفته‌اند ؟ با اين سؤال زمينه را براي بحث در مورد حيوانات  وحشي فراهم مي‌گردد . پس از شنيدن پاسخهاي تمام كودكان حيوانات وحشي را براي آنها معرفي كنيد .

* درباره شكل ظاهري حيوان‌ها صحبت كنيد. هر نوع حيواني يك شكل مخصوص به خود  دارد و به خاطر همين شكل‌هاست كه ما مي‌توانيم سگ را از قورباغه تشخيص بدهيم و يا فيل را با مورچه اشتباه نگيريم. شكل ظاهري يك مفهوم كلي است . به نظر كودكان شكل ظاهري حيوان‌ها شامل چه چيزهايي مي‌شود؟ آيا كودكان مي‌توانند در اين باره صحبت كنند و يا نظري بدهند ؟ درباره اندازه حيوانها صحبت كنيد : آيا همه حيوانها يك اندازه هستند؟ چه حيوانهايي خيلي بزرگ هستند؟ چه حيوانهايي كوچك هستند؟ بزرگترين حيواني را كه ديده‌اند يا مي‌شناسند كدام است؟

* در مورد پوشش بدن حيوانها  - صداي حيوانات -غذاي حيوانات(حيوانات گياهخوار ، گوشتخوار و . . . ) محل زندگي حيوانات با كودكان صحبت كنيد .

آیه موضوعی " ومن الماء کل شی حی "

از كودكان بپرسيد كه آيا مي دانند آب چيست ؟ پرسش ممكن است در نگاه اول بسيار ساده و ابتدايي به نظر برسد ، اما حتما اين جريان را با كودكان تجربه كنيد .كودكان حتما به آب خوردن اشاره مي كنند . مي توانيد از كودكان بخواهيد تا بگويند به غير از آب خوردن در كجاها آب ديده اند ؟

* همراه با كودكان در محوطه كلاس و يا در محوطه كودكستان به جستجو بپردازيد و ببينيد كه در كجاها آب  هست . اگر خوب جستجو كرده باشيد ممكن است در حوض يا استخر كودكستان ، كنار باغچه ، جوي كوچه يا خيابان ، يك چاله يا گودال آب پيدا كنيد .

در اين فعاليت كودكان خواهند فهميد كه آب فقط در شير آب آشپزخانه و يا دستشويي نيست . در ضمن اين فعاليت كودكان را براي شناخت ساير ويژگيهاي آب آماده مي كند.

* اجازه بدهيد تا خود كودكان به جستجوي آب بپردازند  . توجه كودكان را به جهت هاي مختلف جلب كنيد و يا اين فكر را به آنها بدهيد كه از كلاس  همراه با شما خارج شوند. بطور كلي در فعاليت و آزمايش دو پرسش عمده را بايد با كودكان در ميان بگذاريد : آب چيست ؟ آب در كجاهاست ؟

* آخرين اطلاعاتي را كه كودكان به آن مي‌رسند يادداشت كرده و تكرار كنيد . اگر مي توانيد اطلاعات كودكان را به صورت كارتهاي تصويري در آوريد و به ديوار كلاس نصب كنيد .

* از كودكان بخواهيد ديده هاي خود را نقاشي كنند و درباره آنها توضيح بدهند.

* اگر آب نبود ... ؟اين فعاليت مي تواند قدرت تفكر را در بين كودكان گسترش دهد و آنها را به كشف و جستجو بكشاند. از روز قبل با كودكان صحبت كنيد كه اگر آب نبود چه اتفاقي مي افتاد و بايد چه مي‌كردند . اين گفتگو را فقط در همين حد نگاه داريد و بعضي از نكته هاي كودكان را يادداشت كنيد. بگذاريد كودكان فكر كنند بدون آب چگونه مي توان زندگي كرد .

از صبح روز بعد با هماهنگي دفتر كودكستان فلكه شير آب را ببنديد .با ورود كودكان به كلاس آنها را از اتفاقي كه افتاده است با خبر كرده و بگوئيد كه آب كودكستان قطع  است و  آبي نداريد . از كودكان بخواهيد فكر كنند كه چه بايد كرد ؟هر كاري را كه كودكان در حيطه كودكستان مي گويند ، انجام بدهيد . به جاهاي مختلف سر بزنيد و شيرهاي آب را امتحان كنيد . به آشپزخانه كودكستان هم برويد . آشپزها با يك فعاليت هماهنگ بايد با شما همرا ه باشند و بگويند كه چون آب نيست نمي توانند غذا درست كنند .در كلاس و هم چنين در آشپزخانه ظرفهاي كثيف مانده است ، چون آب نيست . از كودكان بخواهيد تا بازهم فكر كنند كه چه بايد كرد ؟ حرفهاي ديروز كودكان را به ياد آنها بياوريد . آيا يادشان مي آيد ديروز چه حرفهايي زدند ؟

* ممكن است عده اي تصور كنند كه اين فعاليت موجب وحشت كودكان خواهد شد . هر چند كه كودكان بايد ياد بگيرند كه به راستي نبودن آب وحشتناك است. امارعب و وحشت را زياد نكنيد .تلاش كنيد ذهن كودكان را براي حل مشكل فعال نمايد .

ممكن است عده‌اي از كودكان پيشنهاد كنند كه به سازمان آب تلفن بزنيد . حتي ميتوانيد كودكان را به اين سو راهنمايي كنيد كه اين مورد را پيشنهاد دهند . در آخرين لحظه ها كه فكر ميكنيد كودكان نبودن آب را احساس كرده‌اند تلفني نمايشي به سازمان آب بزنيد و با گفتگويي ساختگي از آنها بخواهيد تا به كودكستان شما آب بدهند . آنها نيز ميگويند به زودي آب كودكستان شما وصل مي شود .

* در اين موقعيت ميتوان با كودكان صحبت كردو آنها را از خطر نبودن آب آگاه كرد و از آنها خواست كه آبها را هدر ندهند و بي خود آن را مصرف نكنند .در همين موقع نيز يكي از مربيها ميتواند فلكه آب را باز كند و دوباره كودكان آمدن آب را از شيرها ببينند .اين اتفاق حتما آنها را خواهد خوشحال كرد .

با اين فعاليت كودكان  بيشتر از قبل ارزش آب را دانسته و در مصرف آن صرفه جويي  مي كنند .

    منبع : برنامه آموزشی  فصل پاییز1384 . موسسه فرهنگی پژوهشی رضوان القران تهران


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با پرسش وپاسخ
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قرآن به کودکان - قسمت چهارم- نمایش پنجشنبه 7 آذر1387 6:23 بعد از ظهر

نمایش : تفکر کودکان در این سن شهودی است به عبارت بهتر آنچه را ببیند  و تجربه کنند بهتر میتوانند به خاطر بسپارند و به خاطر بیاورند. لذا یکی از راههای نشان دادن نتایج آموزه های اخلاقی به آنان نمایش خلاق است.

 آيه موضوعي « کلوا وشربوا و لا تسرفوا »-

نام نمايش : آرزو و باغ ميوه 

شرح نمايش : يكي بود يكي نبود توي اين شهر بزرگ دختري تو خونشون نشسته بود . اسم اين دختر ما آرزو بود دختري زرد و نحيف ، لاغر و خيلي ضعيف ، بهانه‌گير و نق نقو .

راوي : آرزو با بهانه مادر و كرد كلافه هي داد و فرياد مي‌زد .

آرزو : نمي‌خوام ،‌ نمي‌خوام ‌، ناهار و شام نمي‌خوام ،‌ ميوة خام نمي‌خوام ، چقدر بگم چطور بگم نمي‌خوام ، نمي‌خوام . آلو نمي خوام ، انجير نمي خوام-

مادر مي گفت : يه کمي هندوانه- چند دانه انگور – بيا بگير دخترم – شيرينه و خوش مزه

آرزو : انگور نمي خوام – زيتون نمي خوام- ميوه نمي خوام هيچ چي نمي خوام

مادر : خدايا از دست اين دختر چكار كنم .

راوي : مادر رفت پيش مربي آرزو .

مادر با مربي آرزو صحبت مي‌كند .

راوي : بله بچه‌ها اين جا مهد كودك آرزوهاست .

يك مهد كودك قشنگ با بچه‌هاي زرنگ .

مربي يك فكري كرد فكر قشنگ ، به بچه‌هاي مهد گفت .

مربي : بياين بياين تماشا ، به باغ خيلي زيبا ،‌ خوب بچه‌ها رسيديم ،‌ چه ميوه‌هايي ديديم .  بچه ها يواش يواش  ، مثل اينکه ميوه ها همه خوابند.

معلم : چه ميوه‌هايي خوش رنگترند :

ميوه ها : من من .

معلم :چه ميوه‌هاي خوشمزه‌ترند

ميوه ها : من من .

معلم : خيلي خوب و خيلي خوب . حالا يكي يكي بياييد جلو بگوييد چي داريد برامون . از ويتامين از مزه . بگين ترشيد يا شيرين-

راوي : سيب سرخ لپ گلي گرد و چاق و تپلي جلو اومد و گفت :

من تازه و پرآبم خوشبو مثل گلابم ،‌ هم قرمز و هم زردم .

راوي : انجير شيرين و سياه ، يواش يواش آمد جلو

انجير : ميوه با ادب منم – شيرينم و خوش مزه ام ، هر کي که منو خورده –بزرگ شده خيلي زود. پر زور و پر قدرتم- انجير خوشمزه ام

توت فرنگي با ادا و زرنگي جلو آمد و گفت :

من ميوه خوشبويم ، خوردن من بي‌زحمت ،‌ چه آسان و چه راحت .

شلغم : بسه شدم كلافه از بس زدي تو چانه ،‌ من از همه مفيدترم ، پيش همه عزيزترم ، هر كه مرا بخوره نداره درد و غصه .

از آن كنار آمد صداي انار

انار دانه دانه‌ام ، زيبايي هر شاخه‌ام ، قرمز و رنگينم من ، آبدار و شيرينم من .

آرزو مي‌رود به سوي ميوه‌ها و با خودش مي‌گويد : اينو بخورم ،‌ اون بخورم .

به همه ميوه‌ها دستهاشون رو با هم مي‌گيرند و مي‌گويند :

براي بدن ما خوبند همة ميوه‌ها                     براي سلامتي ما خوبند همة غذاها

 


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس قران بانمایش, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قران به کودکان -قسمممت سوم -بازی پنجشنبه 7 آذر1387 4:9 قبل از ظهر

بهترين و مؤثرترين راه آموزش كودكان اين است كه به آنها به ميزان رشد شخصيتي و ذهني شان ، آموزش داده شود . كودكان در حد سني خود ،آماده يادگيري هستند ، قسمتي از رشد ذهني كودك ، شناختن و تشخيص دادن است . پدران و مادران و مربيان بايد فعاليت‌هاي مناسبي انتخاب كنند كه مورد علاقة كودك باشد . اين راه موفق‌ترين راه آموزشي است . آموزش كودك با انتخاب فعاليت مناسب و در وقت مناسب امكان پذير است . مثلاً زماني كه كودك مشغول بازي است ، مي‌توانيد با وارد شدن به بازي او ، به آن جنبة آموزشي بدهيد و مانند دوست خوبي به او كمك كنيد تا كاري را كه شروع كرده ، به انجام برساند . شما مي‌توانيد بيشتر فعاليت‌هايي را كه كودك شما دوست دارد ، ضمن بازي بشناسيد . چون بازي طبيعي‌ترين وسيلة آموزشي كودكان است . كودك از طريق بازي آموزش مي‌بيند ، چيزهاي تازه‌اي كشف مي‌كند و به خاصيت اشياء پي مي‌برد . رفتار بزرگترها را تقليد مي‌كند ، دنياي اطراف خود را مي‌شناسد و به افكار خود نظم مي‌دهد . بازي ، حس كنجكاوي او را تحريك مي‌كند و به او چيزهاي تازه‌اي مي‌آموزد . كودكان ضمن بازي تجارب زيادي به دست مي‌آورند و متوّجه بسياري از مسائل و پديده‌هاي طبيعي مي‌شوند . طبيعت بهترين وسايل آموزشي را در اختيار دارد . كودك دوست دارد لمس كند ، بو كند ، بچشد ، ببيند ، بشنود ، تقليد كند ، بپرسد ، حرف بزند و بسازد . بسياري از پدران و مادران دوست دارند كه با كودكان خود صحبت كنند ، بي‌شك اين امر سبب مي‌شود كه كودكان آنها با لغات و كلمات بيشتري آشنا شوند . با اين وصف بهتر است ، كودكان ، كلمات و جملات را از راه طبيعي ، به ويژه از طريق بازي‌هاي كودكانه بياموزند . بايد كودكان را به طور غير مستقيم راهنمايي كرد و اجازه داد كه از نظر ذهني و شخصيتي رشد كنند ..(نشریه پیام سلامت – نریه داخلی موسسسه رضوان القران تهران شماره 33)

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: (دَع اِبنكَ يَلعَبُ سَبعَ سِنينَ :كودكت را هفت سال اول رها كن تا بازي كند )

و در روانشناسي رشد نيز به نياز و آثار بازي در اين سنين پرداخته شده است . لذا اگر مربي سعي كند آموزش قرآن را به صورت بازي طراحي كند ، براي كودك بسيار جذاب خواهد بود و ضمن اينكه باعث علاقه مندي او به قرآن خواهد شد از خسته شدن كودك نيز جلوگيري مي‌كند . توجه شود كه اين علاقه‌مندي مقدمه انس با قرآن نيز خواهد بود . گاهي ديده مي‌شود بعضي افراد آموزش قرآن به كمك بازي را مغاير با قداست قرآن مي‌دانند لذا با  آن مخالفت مي‌كنند .

اگر آموزش قرآن از طريق بازي باعث موهن جلوه‌دادن قرآن در ذهن كودك 5 ـ6 ساله ‌شود در آن صورت مي‌توان مخالفت بالا را پذيرفت . ولي به نظر مي‌رسد كه به دليل زير اين گونه نباشد :

بازي در اين سنين براي كودك لهو و لعب نيست بلكه كاملاً مانند نقش كار در زندگي بزرگسالان مي‌باشد و هر گونه يادگيري از طريق بازي انجام مي‌پذيرد ، لذا هر آنچه از طريق بازي مي‌آموزد ضمن اينكه براي او لذت بخش مي‌باشد ، يادگيري را در ذهن كودك عمق مي‌بخشد . همان گونه كه بيان شد هدف اصلي و مهم آموزش قرآن در پيش دبستاني ، انس با قرآن مي‌باشد ؛ كودك از آموزش قرآن به كمك بازي لذت مي‌برد لذا علاقه مند يادگيري قرآن شده و در نتيجه انس به قرآن در او بوجود خواهد آمد .

 

 آموزش سوره تین از طریق بازی :

بازي باغ زيتون

کودکان دست يکديگر را گرفته ، به صورت دايره مي ايستد و منظره يک باغ را نشانم ميدهند. دو نفر از کودکان به عنوان فروشنده و خريدار انتخاب شده ، وارد دايره ( باغ زيتون و انجير مي شوند). خريدار از خريدارمي پرسد : باغ زيتون مي فروشي؟ باغ انجير مي فروشي؟

فروشنده مي گويد ؟ بله بله ، باغ زيتون مي فروشم . باغ انجير مي فروشم.

 خريدار مي گويد: باغ زيتونت به چند؟ باغ انجيرت به چند؟

فروشنده : همه ي سوره تين

 خريدار مي گويد : اين که خيلي گرانه – تازه باغت کوچيکه.

فروشنده با تعجب مي گويد : کوچک  وبا اشاره بچه ها را نشان مي دهد. در اين زمان کودکان بايد دستهاي خود را باز کنند .و هر کدام يک قدم عقب تر بروند  و دايره را خيلي وسيع تر کند.

دوباره خريدار مي گويد باغ شما که درخت ندارد.

فروشنده به کودکان علامت مي دهد. کودکان دستهاي خود را بالا مي برند و درخت مي شوند.

خريدار دوباره مي گويد باغتان ميوه هم داره ؟

فروشنده  دوباره علامت مي دهد و کودکان يک دست خود را به نشانه ميوه پايين مي آورند.

خريدار مي گويد : من مي خرم باغ تو را – اين باغ زيتون تورا- اما برات مي خونم فقط آيه يک را

وبعد آيه يک را مي خواند – وبعد کودکان آيه يک را با او تکرار مي کنند.

فروشنده : اين باغ زيتون تا آيه يک نميدم. اگر که باغ زيتون مي خواي زودي بخون آيه دو

خريدار : من ميخرم باغ تو را اين باغ زيتون تو را – حالا برات ميخونم آيه دو را

 وبعد آيه دو را مي خواند و بچه ها هم با او تکرار مي کنند.

فروشنده : صد آفرين – صد آفرين – حالا اگر بخوني براي من آيه سه – اين باغ زيتون مال تو

خريدار: من ميخرم باغ تو را اين باغ زيتون تورا – آيه سه هم ميخونم

شما ميتوانيد با توجه به محتواي سوره ها اين بازي را تغيير داده و اجرا کنيد.


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با بازی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش قران به کودکان - قسمت دوم - شعر سه شنبه 5 آذر1387 9:20 بعد از ظهر

ادبيات كودكان

ادبيات ترجمان احساسات ، عقايد و افكار ملت هاست ، دوام و اعتبار هر ملت مرهون ادبيات و آثار ادبي نويسندگان آن قوم است .

ادبيات كودكان مجموعه‌قصه‌ها ، افسانه‌ها ، متل‌ها ، شعرها و داستان‌هايي است كه سينه به سينه از نسل‌گذشته انتقال يافته و سپس بوسيله نويسندگان جمع‌آوري و تدوين گشته است . ادبيات كودكان با زندگي كودك ارتباط دقيقي دارد . اوقات فراغت را بگونه‌اي مطلوب پر مي‌كند . مكمل برنامه‌هاي آموزشي است و در بعد وسيعي دنياي گذشته و حال را به كودك مي‌شناساند .

تأثير ادبيات كودك در تعليم و تربيت عبارتست از : پرورش خلاقيت

كودك خلاق : مراد از كودك خلاق كسي است كه از برخورد با مسائل هراسي ندارد ، در تجربه كردن و يافتن‌ راه‌حل‌ها شجاع است ، به خود اعتماد كامل دارد ، نوجو و كنجكاو است و از تلاش براي يافتن راه‌حل‌هاي جديد بيمي به خود راه نمي‌دهد .

از ديدگاه تعليم و تربيت ، عوامل مؤثر در پرورش خلاقيت كودك ، انتقال انبوه اطلاعات به او نيست ، بلكه آنچه كه بسيار مهم و مورد نظر است . نحوة‌ انتقال آن اطلاعات و ايجاد زمينه كاربردي و رو به رو ساختن كودك با مسائل و موقعيت‌ها و كمك در ايجاد زمينة مناسب جهت يافتن راه‌حل‌ها از سوي اوست .

شناخت كودك :واژه كودك در محدودة سني مورد بحث از دو سالگي تا 15 سالگي را در بر مي‌گيرد . كودك پنجره‌هاي گشوده به دنياي دلباز طبيعي دارد و پس‌كوچه‌هاي باريكي به دنياي عقل و واكنش‌هاي او طبيعي است حركاتش با انگيزه‌هاي طبيعي همراه است يا براي خوردن است يا براي بازي و يا براي گريز از خطر و حفظ حيات .

او از دنيايي مي‌آيد سراسر يكرنگي ، دنيايي كه زندگي را براي زندگي مي‌خواهد و ما بزرگترها ديري است كه از آن گذشته‌ايم و به فراموشي‌اش سپرده‌ايم . كودك فرزند درست كردار طبيعت است . زبانش همچون زبان پرندگان است با آواهاي گوناگون كه هر يك نشان از پرده‌اي از زندگي دارد .

صداهاي طبيعت به او مي‌آموزد او هر لحظه از برف و باد و باران و تگرگ و درخت و پرنده مي‌آموزد در جهان او سكون و سكوت معني ندارد . همچنانكه در طبيعت ندارد . او بدنش را با يك ريتم طبيعي تكان مي‌دهد ؛ ريتمي شبيه نوسان شاخه درخت در وزش نسيمي ، جغجغه‌اش را بر زمين مي‌كوبد با ريتمي يكنواخت . با صداي آزادش زمزمه مي‌كند شبيه آواز پرنده ( آ آ ـ مُه مُه ـ بُ بُ )

وزن و ريتم از وجودش مي‌جوشد زيرا وزن حيات طبيعت است . شر شر باران آمدن فصلها ، دگرگون شدن رنگها ريتمي منظم و مكرر دارند و او از عالم مي‌آموزد . براي همين در اشعاري كه موسيقي هست براي كودك لذت‌بخش است .

موسيقي‌ همان چيزي كه كودك در بازي به آن نياز دارد و درگير تخيل كه سرچشمه تفكر است و سرچشمه شعر اينجاست كه شعر كودك در برابر شعر بزرگسال اهميت مي‌يابد ، بزرگترها همين هستند كه هستند ، ساخته شده‌اند هر شعري كه به آنها بدهي خود را در آن مي‌جويند ، اگر نيابند ، به دورش مي‌اندازد . ولي كودك آن نيست كه هست آن است كه خواهد شد . هر شعر به او بدهي در آن خود را مي‌سازد .

شعر و موسیقی : خسرو پرویز پادشاه ساسانی اسبی داشت به نام شبدیز که خیلی دستش داشت و گفته بود که هر که خبر مرگش را به من بدهد او را می کشم.

درباریان دعا می کردند عمر شبدیز از عمر شاه طولانی تر باشد . اما از قضا چنین نبود و شب دیز مرد.

درباریان به تکاپو افتاده بودند که چه کسی خبر مرگ  شبدیز را به شاه بدهد. خبر به باربد ، نوازنده دربار رسید. باربد با اینکه میدانست هر که بگوید شبدیز مرد مرگش حتمی است ولی این مهم را به عهده گرفت : آهنگی فی البداه ساخت و زیر وبم و فراز و نشیب آهنگ را به گونه ای بود که شاه را به یاد شبدیز انداخت و پایانش به وجهی بود که شاه از مرگ شبدیز آگاه شد و ناخود آگاه فریاد زد : شبدیز مرد

جمله ممنوعه گفته شد و همه نفس راحتی کشیدند.

 جایی که یک هنر یک هنرمند درباری این چنین تاثیر می گذارد . یک هنر مند آزاده بر روانهای سالم و پاک چه تاثیر خواهد گذاشت.

این قیاس را ادامه دهیم تا برسیم به کودکان با آن فطرت پاک انسانی.

اگر موسیقی بسیاری از کشور ها بدون کلام میتواند جای خاصی داشته باشد ، موسیقی ملی و ایرانی ما بدون کلام متصور نیست زیرا از آغاز پیدایش شعر و موسیقی این دو آن چنان با هم در امیخته اند که تصور هر کدام بدون آن دیگری مشکل است.

حالا برو ادامه مطلب . موفق باشی


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس قران با شعر, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

شیوه های آموزش قرآن به کودکان - قصه گویی شنبه 2 آذر1387 5:36 قبل از ظهر
قصه گویی

آموزش قران به کودکان باید در قالب فعالیت های مورد علاقه آنان صروت گیرد. این یکی از اصول آموزش قران در دوران کودکی است. از این پس چنانچه توفیق داشته باشم ُ این قالب ها و فعالیت ها را شرح خواهم داد.

یکی از این قالب ها داستان است. کودکان از قالب داستان به خصوص اگر شخصیت داستان یک کودک هم سن و سال خودشان یا اشیاء و حیوانات باشد. بسیار لذت می برند و این لذت باعث ماندگاری آموزه های قرانی مورد نظر در جان کودک خواهد شد.

کودکان از نصیحت شنیدن روی گردانند. لذا آموزش به شکل غیر مستقیم و در قالب هایی مثل شعر و داستان و .... برای آن جالب تر و کار آمد تر است.

 داستان زیر که برای آموزش مفوم آیه " ولا تنازعوا " در نظر گرفته شده است.

 داستان پرچم و باد (اگر كودكان را دراجراي داستان، سهيم شوند موثرتر خواهد بود و بیشتر لذت خواهند برد.

پرچم محكم روي ميله نشسته بود و با باد بازي مي كرد، باد گفت: « آماده باش، حاضري، اومدم.» بعد پرچم گفت: «به به چه تاب بازي خوبي عموباد، مواظب من باش، زمين نيفتم ». باد هم مي خنديد و مي گفت: «نترس من مواظب تو هستم». پرچم روبه رنگ سفيد كه وسطش نشسته بود كرد و گفت:‌« برفي مواظب قرمزي وسبزِ باش نكنه اونا رو از خودت جدا كني،‌محكم دست هاي اونارو بگير» برفي هم فوري دست قرمزي و سبز را گرفت و همراه خانم پرچم و باد به بازي پرداختند. درهمين موقع قرمزي روبه سبز كرد و گفت: «ببين من چه رنگي دارم، رنگ من از همه قشنگترِ»، سبز گفت: « نه خير من از تو قشنگترم » برفي كه صداي آنها را مي شنيد گفت: « ساكت، شما كه بچه هاي خوبي بوديد، آرام ». پرچم كه گفتگوي رنگ هايش را مي شنيد گفت: « خداي من كاش سبزي و قرمزي هم مثل برفي مهربان بودند. باد كه صداي پرچم را شنيد گفت: « ناراحت نباش الآن حساب آنها را مي رسم ». سپس خود را به پرچم زد . پرچم گفت: « چه كار مي كني الآن مي افتم پائين» اما ديگر دير شده بود و باد رنگ ها را از هم جدا كرده بود و هر كدام از آن ها را به جائي برده بود.قرمزي نگاهي به دور برش انداخت و با غصه گفت: «خداي من اينجا كجاست برفي، سبزي، پرچم كجائيد. خداي من! چرا من تنها هستم. برفي بيا كمكم كن» ولي فايده اي نداشت .  پيش خود گفت : ‌زياد هم بد نيست از دست آنها راحت شدم واي چقدر خاكي شده ام، بهتر است خودم را بتكانم، كه ناگهان صدائي به گوشش رسيد زمين لرزيد به روبرو نگاه كرد و گفت : « خداي من گاوها ، چرا آنها به طرف من مي آيند چقدر هم عصباني هستند، من كه كاري نكرده ام، واي چه شاخ هائي دارند. بهتر است جائي پنهان شوم، نه! به آنها مي گويم كه دوست آن ها هستم بله ! اين بهتر است» قرمزي تا خواست با گاوها حرف بزند فهميد كه ديگر دير شده است.  گاوها مي گفتند : « ما اصلاً از اين رنگ خوشمان نمي آيد ، بچه ها برويم تكه تكه اش بكنيم » گاوها با شاخ خود به رنگ حمله كردند و آن را تكه تكه كردند . باد دلش به حال قرمزي سوخت و گفت: «خداي من چه بلائي سرت آمده، بيا اين تكه هايت، قرمز كه پشيمان شده بود گفت: « باد من را پيش برفي و سبزي ببر، من ديگه آنها را ناراحت نمي كنم، قول مي دهم .»

 اما سبزي،سبزي هم كه معلوم نبود كجا افتاده است وقتي بلند شد گفت: «خداي من اينجا كجاست ، من روي درخت چه كار مي كنم ، چه جالب برگهاهم همرنگ من هستند » و خنديد . ناگهان چشمش به زرافه افتاد كه برگها را مي خورد . خيلي ترسيد با خودش گفت: « نكند زرافه من را هم بخورد.» تا اين را گفت متوجه شد كه در دهان زرافه است. ناله كنان گفت: « من را نخور من كه برگ نيستم» زرافه هم گفت: « اه اه چه برگ بد مزه اي، حالم بد شد.» و بعد سبزي را بيرون انداخت سبزي كه تمام بدنش درد گرفته بود گفت: « اي كاش پيش دوستانم بودم ، كاش قرمزي را ناراحت نكرده بودم» باد كه تازه از پيش قرمزي آمده بود گفت: « چه به روزت آمده چرا اين طور شده اي،‌ تا بلاي ديگري سرت نیآمده بيا تو را پيش دوستانت ببرم» رنگ سبز كه ناله مي كرد با خوشحالي پرسيد اين كار را مي كني؟ باد گفت:« گمانم حالا قدر هم را بدانيد» سبزي با خجالت پيش قرمزي رفت و گفت : « تو چرا اينطوري شدي ، چرا تكه تكه شدي ؟ » قرمز گفت : « خودت را ببين چه بلائي سرت آمده » برفي گفت : « بايد فكري كنم، باد بيا كمك كن ، باد آنها را مثل اول شاد و قشنگ كنيم » . باد گفت : « اين كه كاري ندارد از مردم كمك مي گيريم و بعد گفت : « حاضر باشيد بايد به سفر برويم . باد پرچم و رنگهايش را پيش مردم انداخت . مردم گفتند:« واي چه بلائي سر پرچم آمده، بايد هرچه زودتر آن را درست كنيم ... » خياط مهربان گفت:« آنها را به خانه من بياوريد» و بعد شروع به دوختن آنها كرد وقتي كارش تمام شد به مردم گفت: « بيائيد اين هم پرچم زيباي ما» و مردم آن را روي ميله اش گذاشتند. رنگ ها خوشحال بودند و باد هم مواظب آنها بود . و مردم هم تا آن ها را روي ميله ديدند سرود جمهوري اسلامي را خواندند .

حالا کودکان این آمادگی را دارند که آیه " ولا تنازعوا " را بیاموزند.

 به نقل از جزوه راهنمای مربی – ویژه مربیان پیش دبستانی – سازمان دار القران کشور -سطح سه

 

 


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |