آهوانه یکشنبه 16 شهریور1393 12:4 بعد از ظهر
آهو كه باشي
فرقي نمي كند كجا
تا اسمش
بر سر زباني بيايد
اشكت نا خود آگاه
گونه هايت را شسته است
آهو كه باشي
آقا هميشه هست
كنارت

ميلاد امام مهرباني ها بر همه كساني كه مشتاقانه و با حسرت برنامه هاي اين روزهاي شبكه هاي مختلف را دنبال مي كنند و دلشان براي حرمش پر مي زند به طور ويژه اي مبارك
همين جا

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

امام دوم دوشنبه 9 تیر1393 8:22 قبل از ظهر
مادر دارد اسم ائمه را به پسر کوچولویش یاد میدهد
خب ابوالفضل جون: بگو اول: علی علیه السلام
ابوالفضل: اول علی علیه السلام
مادر: دوم: حسن علیه السلام
سوم حسین علیه السلام

ابوالفضل: مامان دوست دارم حسین دوم باشه
مادر غش کرده از خنده و میگه ... مامان جون به دل تو نیست

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تولد خدا چهارشنبه 2 بهمن1392 9:12 قبل از ظهر
امیرعباس(دو و نیم ساله):عمه می دونی فردا چه روزیه؟
عمه: نه عمه جون چه روزیه؟
امیر عباس: تولده عمه
عمه: تولد کیه اون وقت؟
امیر عباس: تولد خدا
عمه:تو از کجا فهمیدی تولد خداست؟
امیر عباس: همه تولد داشته باشند. خدا تولد نداشته باشه.... خوب خودم فهمیدم دیگه تولد خداست.

پ.ن : درک کودکان از خدا درکی انسان انگارانه است. یعنی کودک زیر ۶ سال خدا را چون انسانی می بیند که تمام صفات انسانی را برای او قائل است

پ.ن۲: یادم باشد در تقویم دلم به یاد کودکی هایم روزی را برای تولد خدا قرار دهم. دلم می خواهد ان روز ۱۳ بهمن باشد.روزی که چله ی عاشقانه ام با بهار تمام می شود. و امید دارم خدا هدیه ای بی نظیر به من بدهد. دلم می خواهد ان روزی از خدا هدیه تولد خودش را بگیرم:)


برچسب‌ها: درک کودکان از خدا, تربیت دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تسلیتی آهوانه پنجشنبه 12 دی1392 11:46 قبل از ظهر

عشق پدر شیرین است است به خصوص که پدررضا(ع) هم باشد.

 رئوف هم باشد. 

 از آدم دور هم باشد. غریب هم باشد.

 آدم دلش برایش تنگ هم شده باشد.

که......

حالا توی این شرایط به آدم بگویند: پدر... آن هم درغربت

آه این خبر با دل آدم چه میکند.

دل اگرفقط یک دل معمولی  باشد،و پسر اگر یک پسر معمولی هم باشد آتش می گیرد،

 چه برسد به اینکه دلآتش گرفته دل پسر باشد و پسر جواد آرزو ها

یا جواد الائمه(ع)

 عشق شیرین همسایه دیوار به دیوارم

ای که همه پدرت را به جان تو سوگند می دهند.

بدان که تا همیشه تاریخ دل هایی هست که با تو در غم از دست دادن پدر بسوزد

و اشک های نازنین تو را همراهی کند.

پس تسلیت همه عاشقانت را بپذیر


برچسب‌ها: امام رضا, شهادت ائمه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

محرم و کودکان و نوجوانان چهارشنبه 15 آبان1392 11:1 بعد از ظهر

چند روز دیگرعاشورای امام حسین (ع) است. شما قطعا از همین حالا داغدار عزیز زهرا (ع) هستید . پس تسلیت مرا بپذیرید از همین حالا اما برای اینکه کودک و نوجوان شما هم به شما تاسی کند چه کرده اید؟ بیایید با هم کارهایی را که می شود انجام داد تا کودک و نوجوان ما امام (ع) را بشناسد و به او مهر بورزد را مرور کنیم. لطفا تا روز عاشورا:

1. با كودك خود در این رابطه گفتگو كنيد .
-
امام حسین کودکان را بسيار دوست داشت . او بسیار مهربان بود . کودکان خودش و کودکان اقوام رابطه بسیار خوبی با ایشان داشتند.به دیدارش می رفتند. امام با آن ها بازی می کرد. با آن ها هم غذا می شد و.....
-
امام حسین برای این که کارهای خوب را به مردم یاد بدهد و آن ها را از کار های بد بر حذر دارد به دعوت مردم کوفه راهی این سفر شد (وصیت امام به برادرش محمد حنفیه )
-
پدر بزرگوار ش حضرت امام علی (عليه‌السلام) و مادرش حضرت زهرا(سلام‌الله عليها) مي‌باشد . فرزندانش نیز با او به کربلا سفر کردند. درباره کودکان عاشورا با کودک خود گفتگو کنید. فعلا نیاز نیست صحنه ها را برای کودک به شکل واقعی باز کنید بلکه می توانید از نماد ها استفاده کنید.

2. برای کودک طبل کوچکی یا زنجیرهای کوچک مخصوص زنجیر زنی ، بیرق های کوچک و... بخرید (این کار حس تشخص طلبی کودک را ارضاء خواهد کرد. همچنین احساس تعلق به گروه های خاص را هم در دوره ای از کودکی یعنی حدود ۵ و۶ سالگی وجود دارد و هم در نوجوانی یعنی حدود سنینی راهنمایی و اوایل دبیرستان)

3. حتي الامكان با كودك خود درمراسم و مجالس ويژه اين روز ها شركت كنيد.مواظب باشید کودک در مجالس خسته نشود. اگر این مجالس ویژه کودکان برگزار شود بسیار جذاب تر خواهد بود برای کودک

4. اگر در شهر یا در نزدیکی شهر شما امامزاده اي وجود دارد حتي‌الامكان كودك را به زيارت ببريد. سعی کنید این زیارت و حضور کودک در صحن و سرای امام زاده برایش خوش خاطره باشد. برای او خوراکی های دلخواه همراه ببرید. اگر بتوانید با اقوام هماهنگ کنید و کودک دوستانش را هم در کنار خود داشته باشد . بسیار بهتر است

5. حتي‌الامكان در این روز ها به رفتار خود دقت بیشتری مبذول دارید. منکر را ترک و معروف را انجام دهید.یعنی به هدف اصلی قیام امام توجه داشته باشید(نشان دادن عملی پیروی از امام (ع).

6. اندوه خود را با کودک در میان بگذارید و به او یاد آوری کنید که نگران جایگاه خود نباشد(گریه و بی تابی والدین کودک را نگران می کند.او گمان می کند باعث ناراحتی شما شده و این گمان ممکن است احساس امنیت او را بر هم بزند).

7. در مقابل تباکی های کودکان حساس باشید وآن ها را به بهترین نحو تشویق کنید.

8.از خطاهاي كودك در اين روز با گوشزد كردن عظمت و صفات امام به خصوص علاقه و رعایت کودکان توسط ایشان چشم‌پوشي كنيد. بگذارید او لذت و اهمیت این صفت را در ارتباط با دیگران درک کند. و به شکل عملی با مهربانی امام عزیز آشنا شود. این کار را می توانید به بهانه نام کودک اگر نام او حسین یا ... است نیز انجام دهید. اجازه بدهید کودک از داشتن این نام لذت ببرد و در سایه این نام احساس امنیت و آرامش کند .

با انجام این کارها میتوانید امید وار باشید که کودک شما امام حسین (ع) را دوست بدارد. به او احترام بگذارد و در مشکلات از او استمداد بجوید ان شاء الله.

و اما نوجوان

در سنین نوجوانی لذت های عقلانی از عبادت ها وداستان های دینی نمود بیشتری پیدا می کند. در این دوره فرد متوجه لذت های اجتماعی ناشی از دیدار دوستان در مراسم دینی و معنوی است .

لذا یکی از راهکار های جلب توجه و محبت نوجوان به ائمه این است که به مناسبت و بهانه میلاد و شهادت امام مراسم جشنی یا عزاداری برگزار کنیم و در آن نوجوان از دوستانش پذیرایی کند. خوب است نوجوان درباره تمام برنامه های مراسم یا خودش تصمیم بگیرد . این کار به او که در مرحله هویت یابی است کمک می کند که خود را جزء گروهی خاص بداند و احساس رشد کند.

از سن 13 سالگی به بعد مفاهیم مذهبی در کودک رشد چشمگیری دارد . به اعتقاد بزگتر ها توجه می کند و برایش پرسش های مطرح است. معرفی کتاب های خوب، سایت هایی که راجع به ائمه اطلاعات می دهند.ترتیب دادن نشست های خانوادگی بحث و گفتگو با حضور یک فرد آگاه می تواند موثر باشد .



برچسب‌ها: اموزش مفاهیم دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

حیوانات جمعه 3 آبان1392 9:35 بعد از ظهر
آیه موضوعی " و من الانعام حموله وفرشا"

ازكودكان بپرسيد كه كداميك از آنها در منزل از حيواناتي نگهداري مي‌كنند؟

 نام آنها را در يك كاغذ ديگر بنويسيد. به كودكان فرصت دهيد تا درباره حيوان‌هايي كه در خانه خود دارند و يا حيوان‌هايي كه تاكنون ديده‌اند، صحبت كنند.

 شما مي‌توانيد با پرسش‌هاي مختلف اطلاعات آنها را سازماندهي كنيد .

*‌ شكل آن چگونه است؟ صدايش چيست ؟چه مي‌خورد؟بچه‌هايش چگونه بدنيا مي‌آيند؟خانه‌اش كجاست؟

* از كودكان بپرسيد آيا به باغ وحش رفته‌اند ؟ با اين سؤال زمينه را براي بحث در مورد حيوانات وحشي فراهم مي‌گردد . پس از شنيدن پاسخهاي تمام كودكان حيوانات وحشي را براي آنها معرفي كنيد .

* درباره شكل ظاهري حيوان‌ها صحبت كنيد.

هر نوع حيواني يك شكل مخصوص به خود دارد و به خاطر همين شكل‌هاست كه ما مي‌توانيم سگ را از قورباغه تشخيص بدهيم و يا فيل را با مورچه اشتباه نگيريم.

شكل ظاهري يك مفهوم كلي است . به نظر كودكان شكل ظاهري حيوان‌ها شامل چه چيزهايي مي‌شود؟ آيا كودكان مي‌توانند در اين باره صحبت كنند و يا نظري بدهند ؟

 درباره اندازه حيوانها صحبت كنيد : آيا همه حيوانها يك اندازه هستند؟ چه حيوانهايي خيلي بزرگ هستند؟ چه حيوانهايي كوچك هستند؟ بزرگترين حيواني را كه ديده‌اند يا مي‌شناسند كدام است؟

* در مورد پوشش بدن حيوانها - صداي حيوانات -غذاي حيوانات(حيوانات گياهخوار ، گوشتخوار و . . . ) محل زندگي حيوانات با كودكان صحبت كنيد .


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

ایه موضوعی جمعه 3 آبان1392 9:33 بعد از ظهر

آیه موضوعی " ومن الماء کل شی حی "

از كودكان بپرسيد كه آيا مي دانند آب چيست ؟ پرسش ممكن است در نگاه اول بسيار ساده و ابتدايي به نظر برسد ، اما حتما اين جريان را با كودكان تجربه كنيد .كودكان حتما به آب خوردن اشاره مي كنند . مي توانيد از كودكان بخواهيد تا بگويند به غير از آب خوردن در كجاها آب ديده اند ؟

* همراه با كودكان در محوطه كلاس و يا در محوطه كودكستان به جستجو بپردازيد و ببينيد كه در كجاها آب هست . اگر خوب جستجو كرده باشيد ممكن است در حوض يا استخر كودكستان ، كنار باغچه ، جوي كوچه يا خيابان ، يك چاله يا گودال آب پيدا كنيد .

در اين فعاليت كودكان خواهند فهميد كه آب فقط در شير آب آشپزخانه و يا دستشويي نيست . در ضمن اين فعاليت كودكان را براي شناخت ساير ويژگيهاي آب آماده مي كند.

* اجازه بدهيد تا خود كودكان به جستجوي آب بپردازند . توجه كودكان را به جهت هاي مختلف جلب كنيد و يا اين فكر را به آنها بدهيد كه از كلاس همراه با شما خارج شوند. بطور كلي در فعاليت و آزمايش دو پرسش عمده را بايد با كودكان در ميان بگذاريد : آب چيست ؟ آب در كجاهاست ؟

* آخرين اطلاعاتي را كه كودكان به آن مي‌رسند يادداشت كرده و تكرار كنيد . اگر مي توانيد اطلاعات كودكان را به صورت كارتهاي تصويري در آوريد و به ديوار كلاس نصب كنيد .

* از كودكان بخواهيد ديده هاي خود را نقاشي كنند و درباره آنها توضيح بدهند.

* اگر آب نبود ... ؟اين فعاليت مي تواند قدرت تفكر را در بين كودكان گسترش دهد و آنها را به كشف و جستجو بكشاند. از روز قبل با كودكان صحبت كنيد كه اگر آب نبود چه اتفاقي مي افتاد و بايد چه مي‌كردند . اين گفتگو را فقط در همين حد نگاه داريد و بعضي از نكته هاي كودكان را يادداشت كنيد. بگذاريد كودكان فكر كنند بدون آب چگونه مي توان زندگي كرد .

از صبح روز بعد با هماهنگي دفتر كودكستان فلكه شير آب را ببنديد .با ورود كودكان به كلاس آنها را از اتفاقي كه افتاده است با خبر كرده و بگوئيد كه آب كودكستان قطع است و آبي نداريد . از كودكان بخواهيد فكر كنند كه چه بايد كرد ؟هر كاري را كه كودكان در حيطه كودكستان مي گويند ، انجام بدهيد . به جاهاي مختلف سر بزنيد و شيرهاي آب را امتحان كنيد . به آشپزخانه كودكستان هم برويد . آشپزها با يك فعاليت هماهنگ بايد با شما همرا ه باشند و بگويند كه چون آب نيست نمي توانند غذا درست كنند .در كلاس و هم چنين در آشپزخانه ظرفهاي كثيف مانده است ، چون آب نيست . از كودكان بخواهيد تا بازهم فكر كنند كه چه بايد كرد ؟ حرفهاي ديروز كودكان را به ياد آنها بياوريد . آيا يادشان مي آيد ديروز چه حرفهايي زدند ؟

* ممكن است عده اي تصور كنند كه اين فعاليت موجب وحشت كودكان خواهد شد . هر چند كه كودكان بايد ياد بگيرند كه به راستي نبودن آب وحشتناك است. امارعب و وحشت را زياد نكنيد .تلاش كنيد ذهن كودكان را براي حل مشكل فعال نمايد .

ممكن است عده‌اي از كودكان پيشنهاد كنند كه به سازمان آب تلفن بزنيد . حتي ميتوانيد كودكان را به اين سو راهنمايي كنيد كه اين مورد را پيشنهاد دهند . در آخرين لحظه ها كه فكر ميكنيد كودكان نبودن آب را احساس كرده‌اند تلفني نمايشي به سازمان آب بزنيد و با گفتگويي ساختگي از آنها بخواهيد تا به كودكستان شما آب بدهند . آنها نيز ميگويند به زودي آب كودكستان شما وصل مي شود .

* در اين موقعيت ميتوان با كودكان صحبت كردو آنها را از خطر نبودن آب آگاه كرد و از آنها خواست كه آبها را هدر ندهند و بي خود آن را مصرف نكنند .در همين موقع نيز يكي از مربيها ميتواند فلكه آب را باز كند و دوباره كودكان آمدن آب را از شيرها ببينند .اين اتفاق حتما آنها را خواهد خوشحال كرد .

با اين فعاليت كودكان بيشتر از قبل ارزش آب را دانسته و در مصرف آن صرفه جويي مي كنند .


برچسب‌ها: اموزش قران کودکان, تدریس آیه موضوعی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

به من بگو خدا کیست جمعه 3 آبان1392 9:29 بعد از ظهر

به من بگو خدا کیست

ایمان به خدا مهم ترین پیام پیامبران و اصلی ترین ویژگی ادیان آسمانی و اثر گذارترین عقیده در روح و روان آدمی و رفتار و کردار اوست.

مجموعه ی " به من بگو خدا کیست ، نوشته ی حجت الاسلام غلام رضا حیدری ابهری اثری است که از یک سو با ارائه ی یک دوره ی خدا شناسی متناسب با کودک به تقویت بنیان دینی او می پردازد و از سوی دیگر بر دریافت های توحیدی و فطری کودکان که هنوز با شبه ها و اندیشه های ناپاک آلوده نگشته تاکید می کند.

این کتاب به بخشی از مهم ترین پرسش های خدا شناسی کودکان پاسخ می دهد.

تصویر های کتاب بسیار زیبا و استفاده از رنگ های روشن از مشخصات بارز این کتاب است.ضمنا عبارات کتاب به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است .

این کتاب توسط انتشارات جمال در سال 1387 به چاپ رسیده است.

قیمت کتاب به صورت مجموعه 10 جلدی با جلد گالینگور 6 هزار تومان است.


برچسب‌ها: خداشناسی کودکان, معرفی کتاب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

خواستگار کوچولوی من2 جمعه 22 شهریور1392 9:43 قبل از ظهر
لطفا اول پست قبلی را بخوانید

علیرضا خاله صفری را دوست داشت. همانطور که همهی بچه ها ... همه ی ۹۶ نفرشان دوست داشتند.
صبح ها وقتی خاله صفری می آمد ... همه می دویدند به طرفش
به علیرضا سهمی برابر یک نود وششم  نصیبش میشد
و او همه ی سهم  خاله صفری را می خواست
با خودش برای به دست آوردن این همه ی سهم  نقشه کشید و چون با هوش بود این راه به نظرش رسید

وقتی گفت : تو لباس عروس بپوشی و اینجا بشینی و.....
گفتم : بعدش چی ؟
خندید و چیزی نگفت
چون بعدی برای علیرضا متصور نبود در این قضیه
چرا که او فقط همان سهم ۱۰۰ درصدی خاله صفری را می خواست همین

گاهی بچه ها چنین حرف های می زنند . نباید تصور شود آن ها  حرف های ناشایستی زده اند و نباید سر زنش شوند. برای کودک ۵ ساله ازدواج یعنی با هم دوست بودن ... هوای همدیگر را داشتن.... خوراکی هایشان را با هم نصف کردن ....

پ.ن : علیرضا کوچولوی من امسال به کلاس پتجم می رود و من خیلی دلم برایش  تنگ شده ......عشق کوچولوی من هر کجا هستی خدای حضرت امام رضا نگهدارت باشد. که از تو مهربانی را یاد گرفتم


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

خواستگار کوچولوی من چهارشنبه 19 تیر1392 7:25 بعد از ظهر
چند روزی مدام می آمد و از درز در اتاق هی نگاهم میکرد
احساس کرده بودم حرفی دارد
تا اینکه یک روز....

اون : خاله صفری
من: جون خاله صفری
اون البته با خجالت و ادا و .....: می خوام یه پیشنهاد بهتون بدم
من: چه پیشنهادی ؟
اون : میشه من  وشما با هم عروسی کنیم
من:  یعنی چی علیرضا با هم عروسی کنیم؟
اون : یعنی شما لباس عروس بپوشی و خوشگل بشی و اینجا بشینی(اشاره به صندلی دفتر) . منم کت و شلوار بپوشم و کنارت بشینم اینجا (شاره به صندلی کناری اش)

من:  خب فعلا شما روی اون صندلی بشین تا من یه عکس ازت بگیرم. بعد بغلش میکنم. عکس می گیرم ازش و ....

کم کم یادش رفت برای چی آمده بود. خوشحال و راضی رفت

سوال: چرا علیرضا ی ۵ ساله چنین پیشنهادی به خاله صفری داد ؟ اگر شما جای خاله صفری بودید چه عکس العملی نشان می دادید؟
پاسخ سوال در پست بعدی


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

حواسمان را جمع کنیم چهارشنبه 19 تیر1392 7:16 بعد از ظهر
محمد کوچولو میگه: اه اه اه باز ماه رمضون شد همه حوصله ندارند
درسته روز ها ی روزه داری گرم و بلند هستند .
درسته تشنگی امان ادم را می برد در این روز های ۱۷ و ۱۸ ساعته
درسته در این زمان طولانی قند خون افت پیدا می کند و به تبع آن آدم بی حوصله می شود
یادمان باشد از ماه رمضان  تصوری نازیبا برای کودکانمان نسازیم

برچسب‌ها: تربیت دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تقوای معامله جمعه 14 تیر1392 8:24 بعد از ظهر
معمولا عادت به چانه زدن در معامله ندارم.به خصوص اگر فروشنده آقا باشد.
چند روز پیش به مغازه ای رفتم تا جنسی بخرم
جنس را که برداشتم فرشنده گفت: ۲۵ هزار تومن
داخل کیفم دقیقا همان قدر پول نقد بیشتر نبود. برای برگشتن به خانه و کاری که داشتم ۲ هزار تومن دیگه لازم داشتم.
از خرید هم نمی توانستم بگذرم . چون هم به جنس نیاز داشتم. هم مسافر بودم و برای سفر نیاز داشتم و چند ساعت تا پرواز بیشتر زمان نداشتم .فقط همان مغازه جنس را با کیفیتی که من می خواستم عرضه میکرد و مسیرش هم به منزلم چپ بود و....

دل را به دریا زدم. ۲۵ هزار تومن را در آوردم به فرشنده دادم و بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و جنس را برداشتم و از مغازه زدم بیرون

تقریبا تا آخر خیابان رفته بودم که دیدم فروشنده دوان دوان دنبالم آمد و ۲هزار تومن طرفم گرفت و گفت: دخترم تخفیف دادم

بارها دیده بودم که همان فروشنده با دیگران سر قیمت مقطوع اجناسش کلنجار رفته بود و....

و این یعنی قیمت واقعی جنس ۲۳ هزار تومن بوده نه ۲۵ هزار تومن


برچسب‌ها: اجتماعی نوشت
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تعلیم و تربیت صهیونیستی پنجشنبه 13 تیر1392 1:51 بعد از ظهر

تعليم و تربيتي صهيونيستي درفلسطين اشغالي و دياسپورا

نويسنده : عادل توفيق عطاري مترجم: مجتبي بردبار

كتاب « تعليم و تربيت صهيونيستي در فلسطين اشغالي و دياسپورا » ترجمة « التربية اليهوديه في فلسطين المحتلة و الديا سپورا » مي‌باشد كه به قلم عادل توفيق عطاري در سال 1980 توسط مؤسسه رسالت بيروت منتشر شده و مجتبي بردبار آن را به فارسي برگردانده است .

از آنجا كه موضوع اين كتاب آموزش و پرورش تطبيقي مي باشد در مقدمه اين كتاب كه توسط مترجم نوشته شده است ، آموزش و پرورش تطبيقي چنين تعريف شده است : « حوزه‌اي از دانش تعليم و تربيت است كه نه فقط پاسخگوي ذهني كاوشگر بوده و فكر را در شگفتيها و جاذبه‌هاي دنياي مقايسه‌ها به جولان در مي‌آورد ، بلكه وقتي متدلوژي آن بدرستي بكار گرفته شود و زماني كه بر معيارها و محدوديت‌هاي يك مطالعة مقايسه‌اي ماهرانه و برپاية نگرشي سيستمي واقف باشيم زمينة كار بستة سودمندي به حساب مي‌آيد .

و در ادامه از انگيزه انتخاب اين موضوع را به عنوان موضوعي تطبيقي اهميتي كه رژيم حاكم بر سرزمين اشغالي براي تعليم و تربيت قائل شده است عنوان كرده است .

رژيم صهيونيستي با زير پوشش گرفتن مدرسه‌ها ، راديو ، انتشارات ، جاسوسخانه‌ها و ... بر شيوه‌هاي مرموز و نامرئي اصرار دارد و به تأثيرگذاري برافكار عمومي و نقش هنر و ادبيات توجه كرده است . لذا مطالعه تعليم و تربيت فلسطين اشغالي نه تنها بخشي از يك مطالعه تطبيقي كلان را تشكيل ميدهد بلكه با مفهوم شناخت دشمن پهلو مي زند و به شناخت شيوه‌ها و شگردهاي دشمني غدار كه وظيفه‌اي علمي و انقلابي است تفسير مي‌شود . بخصوص كه اقدامات تربيتي ـ تعليمي صهيونيستي دربارة اسلام و مسلمانان بخشي از تعليم و تربيت صهيونيستي است .

مطالعه این کتاب را به تمام کسانی که به نحوی با تعلیم و تربیت کودکان سروکار دارند توصیه می کنم.

برچسب‌ها: معرفی کتاب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تعبیر خواب یکشنبه 2 تیر1392 6:44 بعد از ظهر
خواب دیدم
دندان آسیای بزرگ راستم افتاده
بیدار شدم
تعبیر شد خوابم
خودم مرده بودم

پیامبر(ص) : مردم در خوابند. وقتی بمیرند بیدار می شوند

 

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

او مهربان است ما نمی فهمیم سه شنبه 31 اردیبهشت1392 8:28 قبل از ظهر
ظهر دیروز جوانی آشفته و هیجان زده به دفترم آمد و از من خواست برایش کاری کنم
قبول کردم
ایستاده بود و اصرار که همین الان بلند شو و برویم و ...
گفتم: من قبول کردم که کارت را انجام بدهم. و تو اگر به من اعتماد داری بگذار به عهده ی خودم
هر وقت صلاح دانستم تماس میگریم و اگر لازم بود می روم و .....
جوان دوباره اصرار کرد
التماس کرد... بی تابی کرد
و دست آخر هم وقتی دید التماسش کاری از پیش نمی برد  ... رفت

کارش را گذاشته بودم برای امروز که اگر پشیمان نشد(حدس میزدم پشیمان بشود،چون خواسته اش از روی هیجان لحظه ای جوانی بود ) انجام بدهم

ساعت سه صبح امروز پیامک داد: سلام لطفا اقدام نکنید. می خواهم در فرصت مقتضی فکر کنم

پ.ن من فقط حدس زده بودم که پشیمان خواهد شد. اما خدا در مورد خواسته های ما از فردای ما خبر قاطع دارد.
من مطمن نبودم که که موفق میشوم. اما خدا مطمئن است

او از التماس کردن نا امید شد . چون من قدرت مطلق نبودم اما خدا قدرت مطلق است.
من ممکن بود اقدام کنم. ولی خدا ممکن نیست اگر به صلاح ما نباشد اقدام کند
من اگر اقدام کرده بودم دیگر ماری از دستم بر نمی آمد. ولی خدا اگر اقدام هم بکند (با اصرار و التماس ما) خودش می تواند عوارضش را جمع کند

پس چرا وقتی گرفتار میشویم به جای خدا میرویم سراغ من ها ؟؟؟؟

بهانه ای بود بگویم تولد باب الحوائج حضرت جواد ابن رئوف (ع)مبارک



برچسب‌ها: خاطرات شخصی, خدا
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

جهنم وجود داره ؟ شنبه 28 اردیبهشت1392 9:23 قبل از ظهر
صداش از کلاس می آمد : جهنم وجود نداره ... مامانم گفته

لحظه ای بعد با مربی اش آمد سراغ خاله صفری

مربی : خاله صفری حسام ازتون سوال داره
من : سلام حسام جون بیا ببینم (بغلش می کنم و ...

حسام: خاله جهنم وجود داره؟

من : تو چی فکر می کنی؟ به نظر تو جهنم وجود داره؟
حسام : نه وجود نداره. چون مامانم گفته وجود نداره
من:فقط چون مامانت گفته وجود نداره، وجود نداره ؟(شکلک تعجب درحدلالیگا). منم فکر میکنم مامانت درست گفته
حسام: واقعا ....؟؟؟پس جهنم وجود نداره
من : برای بچه های خوب نه...جهنم برای بچه های خوب وجود نداره.....بچه های خوب هیچ وقت به جهنم نمیرن

حسام: آ ها پس برای بچه های خوب وجود نداره 1-

من: ولی برای آدم بدها وجود داره. چون اگه جهنم وجود نداشته باشه آدم بدها خیلی از آدم های خوب و حتی بچه ها رو اذیت می کنن

حسام: خوب پس جهنم وجود داره ولی برای آدم بدها... برای بچه های خوب وجود نداره

من : گمانم... به نظر تو چه طوره؟
حسام: چی چه طوره؟
من: این که جهنم وجود داشته باشه ولی برای آدم بدها
حسام: این طوری بهتر... برای آدم بدها

حسام : خاله اگه کارتون خشن نگاه کنیم میریم جهنم
من : گمان نمیکنم
حسام: یعنی مثل حتی بتمن... بتمن هم نگاه کنیم نمیریم جهنم
من: نه گمان نمیکنم برای نگاه کردن کارتون بریم جهنم
حسام(با تعجب و شوق زیاد ): واقعا؟
من: گمانم (کاش می گفتم به شرط اینکه کارهای آدم بد قصه را انجام ندهیم
حسام : برم به بچه ها بگم
لحظه ای بعد حسام به سرعت به طرف کلاس رفت و بعد صدایش از کلاس می آمد که : بچه ها جهنم وجود داره ولی نه برای بچه های خوب... خاله صفری گفتتتتتتت (با تاکید و شوق)

1- (حسام از جهنم ترسانده شده . اول باید بر این ترس غیر منطقی فایق بیاید تا بعد خودش نتیجه درست را بتواند بگیرد.)

مکالمه من با حسام بر گرفته از درک کودکان از مفاهیم مذهبی از جمله مفهوم جهنم و بهشت است . منبع: کتاب آموزش مفاهیم دینی همگام با روانشناسی رشد نوشته دکتر ناصر باهنر


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک, اموزش مفاهیم دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

غفلت-تلنگر چهارشنبه 11 اردیبهشت1392 8:48 قبل از ظهر
دانشگاه کارت تبریک و دعوت فرستاده سر برگش این مدلی هست

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

بسمه تعالی

نام زهرا سلام الله علیها بالاتر از نام خدا
چه غفلت ظریفی
در خیلی از کار های روزمره ما این غفلت ظریف که دل ائمه را می لرزاند وجود دارد

نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

پریزاد سه شنبه 3 اردیبهشت1392 5:40 قبل از ظهر
یکی بود یکی نبود . توی یک اقیانوس1- بزرگ ماهی های بزرگی زندگی میکردند.ماهی های ریز و درشت. سبز و قرمز و سفید و.....(در حین تعریف کردن قصه نقاشی اش را مرحله به مرحله برای بچه ها می کشم. بچه ها هم نظر می دهند: خرچنگ- عروس دریایی- هشت پا و....)

بعد شروع می کنم برای بچه ها قصر میکشم. البته بچه ها باید حدس بزنند . از کنگره هایش می کشم و آن قدر ادامه می دهم تا بچه ها به کلمه قصر برسند.
توی این قصر بچه ها پادشاه اقیانوس ها زندگی میکند که خیلی خیلی خیلی مهربان است2-
یک روز پادشاه اقیانوس ها ماهی سبزی را صدا زد و گفت که پیغامی را از طرف او به ماهی های رود خانه برساند. سبز ماهی خیلی خوشحال شد و قبول کرد که پیام پادشاه اقیانوس ها را برساند

ادامه دارد

....1- (بچه ها مفهوم اقیانوس را بلد نبودند مجبور شدم با سر هم کردن چند رود خانه و و چند دریا و کشیدن تصاویرشان مفهوم اقیانوس را بای آن ها بگویم) ادامه دارد

2- ( ساخت این تصویر برگفته از درک کودکان از مفهوم خداست . لطفا مراجعه کنید به کتاب آموزش مفاهیم دینی همگام با روان شناسی رشد نوشته دکتر ناصر باهنر(
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

باغی کف دست سه شنبه 3 اردیبهشت1392 5:36 قبل از ظهر
یکی بود یکی نبود . یه دستی بود که ۵ تا انگشت داشت. یک شب انگشتها خوابیده بودن.(دست بچه ها را روی یک صفحه بگذارید و  دور گیری کنید. انگشت ها را خیلی تپل دور گیری کنید( هم برای بچه ها جالب و خنده دار است و هم نقاشی مناسب تر
صبح یکی یکی از خواب بیدا شدن( انگشت ها را یکی یکی با این صدا باز کنید: فید-فید- فید)
اولی گفت : بهاره
دومی گفت : بهار شکوفه داره
سومی گفت : ما که بهار نداریم
چهار می گفت : بیاید یه گل بکاریم
انگشت ها همه به هم گفتند : کجا کجا گل بکاریم
پنجمی به روی سرش اشاره کرد و گفت اینجا
روی انگشت  پنجمی گل کاشتیم .... اینطوری .....بعد
اولی گفت بهار.... دومی گفت بهار شکوفه داره... سومی گفت : بهار ما چی کم داره؟ چهارمی گفت:.....
خب بچه ها شما انگشت چهارم ... بگین چی کم دار
بچه ها : درخت
من: درخت چی ؟
اونا : درخت سیب ... هلو و....
روی انگشت کوچک و اشاره چند درخت می کشیم

من : خب دیگه چی لازم داریم
اونا: خورشید - ابر و..... روی انگشت باقی مانده خورشید کشیدیم و بالای آسمان ابر

اولی گفت : چه باغ خوبی داریم
دومی گفت : خوب بگهش میداریم
سومی گفت چه طوری
چهارمی گفت:.... باز بچه ها انگشت چهارم بشوند و نظرشان را بگویند

پنجمی گفت : بچه ها پیامبر صلوات الله علیه هم در باره  مرافبت از باع یه چیزی گفته
انگشت ها : چی گفته :

با هم بخوانیم : لا تقطعوالثمار.. درختان میوه را قطع نکنید (شاخه درخت را نشکنید)


برچسب‌ها: اموزش مفاهیم دینی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

آموزش توحید به کودکان دوشنبه 2 اردیبهشت1392 2:6 بعد از ظهر

صبح دیر از خواب بیدار شدم. کسالت هم داشتم.می خواستم زنگ بزنم مهدکودک و مرخصی بگیرم ولی دلم نیامد.
تا برسم در دانشگاه دیر شد. دم در اصلی دانشگاه هم نیم ساعت معطل شدم .دیگه حسابی دیر شده بود.
با یک وسیله شخصی که خدا رحمت کنه اموات طرف رو تا نزدیک مهد اومدم.

سلانه سلانه به طرف مهد می رفتم که یک حلزون خوشگل توجهم رو جلب کرد. خم شدم کمی تماشایش کردم و بعد آرام با دست راستم بلندش کردم و گذاشتم کف دست چپم
لزج و بامره بود. ترسید و رفت توی صدفش
راه افتادم طرف مهد.آخرهای صبح گاه بودکه رسیدم و یک راست رفتم مقابل بچه ها و گفتم بچه ها براتون حلزون آوردم
صف به هم ریخت همه دور خاله صفری جمع شدن ... حکایتی بود که نگو
تو کلاس نیره جون یک جعبه کفش بهم دادن و خاله اکرم هم کمی برگ از حیاط آورد. خانه ی حلزون آماده بود. گذاشتمش توی جعبه روی برگ ها و رفتم به کلاس اول ...پرسش و پاسخ و مشاهده که تمام شد رفتم سراغ حلزون .... وای در رفته بود
کجا ؟ نمی دونم

حالا برای کلاس های بعدی چه حاکی باید به سرم میکردم .با سمانه خاله رفتیم  تو باغچه ی رو به روی مهد و پس از یک عملیات انتحاری گشت و گذار ۵ تا حلزون زنده و یک حلزون مرده پیدا کردیم 

حالا برو ادامه مطلب :) 

ادامه دارد


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک, اموزش قران کودکان, اموزش مفاهیم دینی
ادامه مطلب
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

تنبلانه پنجشنبه 29 فروردین1392 7:47 بعد از ظهر
امام باقر علیه السلام گفته از آدم های تنبل بیزارم
حدیثش طلبتون
البته این پست رو برای خودم نوشتم . اونای که منو میشناسند می فهمند یعنی چی :)))))))))))))
برچسب‌ها: اجتماعی نوشت
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

این هم یک نامه کودکانه برای حضرت مادر دوشنبه 5 فروردین1392 1:10 بعد از ظهر

یاس کبود قشنگم ، وقتی تو  اومدی

خورشید از پنجره سرک کشید

حالا من ،دلم تنگه برات

دوستت دارم خیلی زیاد

دوست کوچولوی تو ..............


برچسب‌ها: فاطمیه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

کمک دوشنبه 5 فروردین1392 12:20 بعد از ظهر
من بچه داری بلدم
ای حضرت باران
اگر این روزها که فاطمه نیست
برای آرام کردن کودکان تازه یتیم شده ات
همراه و کمک می خواهی
برچسب‌ها: فاطمیه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

مظلوم من سه شنبه 22 اسفند1391 9:58 قبل از ظهر
علی جان
نجار تقصیری ندارد
درِ بی میخ هم
مشکلی از خانه ی تو
نه از دل نامردمان روزگار تو
حل نمی کند

آن ها شعور فاطمی ندارند

به خانه برگرد
و مراقب کودکان خود باش
گیرم برای خانه ات
دری بی میخ سفارش دادی
برای کاسه زهر حسن ت
و برای دل زینب ت 

و برای حنجره حسین ت
و برای دست های عباس تتتتتتتتتتتتت
چه می کنی
مظلوم من
به خانه برگرد
به خانه ی بی زهرا

و مراقب کودکان خود باش


برچسب‌ها: فاطمیه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

من ملکه هستم سه شنبه 22 اسفند1391 5:34 قبل از ظهر
چارلز دانشجوی انگلیسی با طعنه به دوست و همکلاسی ایرانی اش گفت:چرا خانوماتون نمی تونن با مردا دست بدن یعنی مردای ایرانی اینقدر کارنامه خرابی دارند ؟
دانشجوی ایرانی لبخندی زد و گفت:آیا هر مردی میتونه با ملکه انگلستان دست بده
چارلز با عصبانیت گفت : نه!!!
ملکه مگه فرد عادیه؟ فقط افراد خاص می تونن با ایشون دست بدن.. دانشجوی ایرانی بی درنگ گفت
((خانم های ایرانی همشون ملکه هستند..))


دخترک رو به مرد کرد و گفت: واقعا آقا؟!
مردگفت: ببخشید چی واقعا؟!
گفت: واقعا شما بچه شیعه ها از دخترای چادر به سر بیشتر از ما خوشتون میاد!
مردگفتم: بله
دخترک گفت: اگه آره، پس چرا پسرایی که از ماها خوششون میاد از کنار ما که میگذرند محو ما میشن،
ولی همین خود تو و امثال تو از چند متری یه دختر چادری که رد میشید فقط سر پایین میندازید و رد میشید!
مردگفت: آره راست میگی، سر پایین انداختن کمه!
دخترک گفت: کمه؟ ببخشید متوجه نمیشم؟
مرد گفت: برای تعظیم مقابل حجاب حضرت زهرا (سلام الله علیها)
باید زانو زد حقا که سر پایین انداختن کمه آره تو راست میگی …

برچسب‌ها: اجتماعی نوشت
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

قصه خانم بهار دوشنبه 21 اسفند1391 10:18 قبل از ظهر
آموزش دعای تحویل سال با قصه و رنگ آمیزی و کاردستی

ابتدا به کودکان یک برگ کاغذ و مداد شمعی دادم. برای خودم هم برگه ای را به دیوار چسباندم
روی برگه خودم درختی کشیدم و قصه را شروع کردم.
یکی بود یکی نبود. درخت تنهایی بود که دلش برای بهار خیلی تنگ شده بود.
یک روز به ننه سر ما گفت : ننه سرما جون بهار کی میاد
ننه سرما : برای اینکه بهار بیاد باید تو دعا کنی
درخت : بسم الله الرحمن الرحیم. خوب ننه سرما من بسم الله الرحمن الرحیم گفتم حالا چه دعایی باید بخوانم
ننه سرما: یا مقلب القلوب و الابصار (چند بار به شکل قطعه بندی دعا را با بچه ها تکرار می کنیم: یا مقلب القلوب(3بار) والابصار(3بار)یا مقلب القلوب و البصار3 بار

درخت داشت دعا رو تکرار میکرد که یک دفعه احساس کرد کم کمک داره گرمش میشه
(گوشه نقاشی شروع کردم به کشیدن خورشید. البته قبلش با پرسش و پاسخ ذهن بچه ها را آماده کردم)

بچه ها هم خورشید را می کشیدند و لذت می بردند.
درخت به آسمان نگاه کرد و خورشید را دید. خیلی خوشحال شد.
خورشید گفت برای اینکه بیشتر گرمت بشه با من بخوان : (بخش دوم دعا را اینجا آموزش دادم : یا مدبر الیل و النهار)

از بچه ها خواستم به عنوان درخت شاخه هایشان را بالا بگیرند. یکی یکی دستهایشان را لمس کرده بالا می بردم. بچه ها از این کار خیلی لذت می بردند.

تکه های از کاغذ را هم در همین حین به بچه ها دادم تا به گلوله کرده و به عنوان شکوفه به درخت بچسبانند(از خورده کاغذ های کار های قبلی استفاده میشد.)

من : بچه ها گوش کنید صدای می آید .
بچه ها دستهایشان را به گوش هایشان نزدیک کردن و گوش دادن
وای بچه ها صدای رود خانه می آید. برفها آب شدن. آفرین به خورشید خانم
رود خانه همین طور که  جاری شده بود می خواند (این جا قسمت سوم دعا را آموزش دادم یا محول ال حو.ل و الاحوال

در همین موقع بچه ها درخت ناگهان یاد ننه سرما افتاد و گفت: ننه سرما کو ؟

خورشید خانم گفت : مگه نمی بینی خانم بهار آمده .. ننه سرما رفته پشت کو ها خونه ی بچه هاش تا سال دیگه دوباره بیاد

خانم بهار تا اسم خودشو شنید گفت : کی بود منو صدا زد...
و بعد به درخت و خورشید و رود خونه گفت بیایید با هم به شکرانه /امدن بهار قسمت /آخر دعا رو همه با هم بخوانیم (اینجا قسمت آخر دعا حول حالنا الی احسن الحال را آموزش دادم)

بچه ها نقاشی هایشان را تکمیل کردند. کمی کاغذ رنگی سبز به عنوان برگ هم دادم که بچسبانند.


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک, اموزش مفاهیم دینی, تدریس قران با قصه
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

ارتباط سالم جمعه 18 اسفند1391 8:46 قبل از ظهر

ارتباط سالم از دیدگاه قران

باید توجه داشت که قبل از ارتباط کلامی ، فضای برخورد یعنی وضعیت ظاهری: نگاهها و حالت های چهره ، حرکت ها و ابرو ها در ارتباطات سالم و مناسبات صحیح انسانی بسیار موثر است. قیافه عبوس ، تبسم ملیح، غرور و یا خضوع و ف.رتنی ، در ایجاد فضای مثبت یا منفی ارتباط اثر های مهمی در ارتباط ها دارند.

" به تکبر از مردم روی در هم مکش و با غرور بر زمین گام منه" (لقمان آیه 18)

عوامل موثر در ارتباط سالم و موفق

فضای معنوی ارتباط

در مقابل مومنانی که از تو پیروی می کنند پر و بال فروتنی فرد آر(شعرا آیه 215)

و چون با نادانان مقابل می شوند گویند : سلام( فرقان (آیه 63)

و چون در خشم شوند خطاها را می بخشند(شوری آیه 37)

در برخورد چون شما را به سلامی نواختند ، پس شما به سلامی بهرت و یا همانند آن پاسخ گویید. (نساء آیه 86)

خوب گوش دادن

پس بندگان را بشارت ده آنان که به سخن گوش می کنند و از بهترین آن پیروی می کنند.(زمی آیه 17و18)

بگو او(پیامبر) برای شما شنونده خوبی است ( توبه آیه 61)

خوب سخن گفتن

درست و قاطع سخن بگویید(احزاب آیه 70)

و به آنان سخن میک بگویید(نساء آیه 5)

و با آنان (پدر و مادر) محترمانه سخن بگوی (بقره آیه 263)

پرهیزاز ارزیابی منفی

گروهی از شما گروهی دیگر را مسخره نکند(حجرات آیه 11)

از یک دیگر عیب جویی نکنید (حجرات آیه 11)

و یکدیگر را با لقب های زشت صدا نکنید(حجرات آیه 11)

از کتاب تربیت برتر نوشته رضا فرهادیان انشارات بوستان کتاب قم


برچسب‌ها: اجتماعی نوشت
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

ادم ساکن-ادم ساکت-ادم ساکن جمعه 18 اسفند1391 8:40 قبل از ظهر
این مطلب را دوستی فرستاده جالب بود گفتم شما هم ببینید
شهید مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به این مضمون نوشته اند :
از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که " چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود !"

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم ووارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است .
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود و این نشانه یک جامعه مرده است

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر.
ضمنا دوست دارم با ارسال این مطلب به آقای دکتر .......هم بگویم این هم جواب حرف دیروزتان.
نگران نباشید آدم ساکن نمی تواند آدم در حرکت را ببیند (نمیدانم یاد داشت سال ها قبلتان را که برای من نوشته بودید "همیشه حرکت کن و به جلو برو - نایست " یادتان می آید یانه)
خب دنیا همین است دیگر . آدم های کوچک طاقت دیدن آدم های بزرگ تر از خودشان را ندارند . حتی اگر مدعی ....... باشند. پس اگر می خواهید حرکت کنید. این را بدانید که سنگ آدم های حقیر همیشه هست . پس حرکت کنید چرا ناراحت می شوید؟

بعضی ها کوچک تر از آنند که کوچکی خودشان شان را بدانند. حتی اگر در ظاهر ......شاید ادعایشان هم پوششی باشد برای کوچک بودنشان.

از قدر ومنزلت آدم ها - اهدافشان و دنیایشان فقط خداست که خبر دارد و خودش هم مراقب همه چیز هست .


برچسب‌ها: خاطرات شخصی
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

کیف های کودکی سه شنبه 15 اسفند1391 6:38 بعد از ظهر
دلم می خواد برگردم به کودکی ها
تا ببینم
جمع کردن مهر از جلو نماز گزاران
در نماز جماعت
چه کیفی داره؟
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |

شکوفه بادام دوشنبه 14 اسفند1391 11:18 قبل از ظهر
تدریس آیه موضوعی : احسنوا ان الله یحب المحسنین

یکی بود یکی نبود. غیر از خدای مهربون هیچکی نبود.
بچه ها گفتم که امام رضا از مدینه به سمت خراسان حرکت کردن
چون مامون دستور داده بود امام رضا بیایند به خراسان
امام رضا توی راه از شهر های زیادی عبور کردن
مثل چه شهر هایی؟

بچه ها : نیشابور و....
من: آفرین یکی از شهر ها نیشابور بود
بچه ها کسی که مسافر هست و توی شهری که رد میشه خونه نداره باید چه کار کنه
بچه ها : بره مسافر خونه... خونه بسازه... چادر بزنه .... توی اون شهر وای ناایستاه و....
من برای هرککدام توضیح مختصری میدهم

من: یک راه دیگر هم هست. توی خونه ی دوستی یا آشنایی مهمون بشه درسته
بچه ها : بله
خوب بچه ها امام رضا بره خونه ی کی مهمون بشه؟
بچه ها هر کدام حرفی می زنن

بچه ها همه دوست داشتن امام رضا برن خونه ی اونا. اما امام رضا که نمی تونست خونه ی همه بره که

بچه ها امام رضا گفت : من هر جا خدای مهربون گفت مهمون میشم
خدای مهربون هم بچه ها به امام رضا گفت که خونه ی  کی پیرزن تنها مهمون بشه

پیر زن تنها خیلی خوشحال بود و خیلی برای امام رضا زحمت می کشید توی چند روزی که امام رضا مهمون خونه اش بود.

روز آخر پیر زن تنها خیلی غصه داشت . چرا بچه ها؟
بچه ها :چون دلش برای امام رضا تنگ میشد

اما رضا گفت : من برای تشکر از تو که برا زحمت کشیدی . کاری میکنم که دلت برای من تنگ نشه

پیر زن گفت چه کار میکنید؟
اما رضا علیه السلام کنار باغچه پیر زن نشست . از توی جیبش دانه ی بادامی را در آورد و توی باغچه پیرزن کاشت و گفت : این دانه به زودی رشد می کنه و درخت میشه و تو هر وقت اونو ببینی به یاد من می افتی و از من یک یادگاری داری تا دلت برای من تنگ نشه

پیر زن خیلی خوشحال بود . و منتظر تا اینکه درخت بالاخره سبز شد.
بچه الان هم اگر رفتید نیشابور بهخ درخت های بادام نگاه کنید شاید یکی از اون درخت ها همونی باشه که امام رضا علیه السلام کاشته:)

پ.ن: مناسبت امروز روز احسان و نیکو کاری و مناسبت فردا روز درخت کاری
این داستان در بر گیرنده هر دو مناسبت هست

پ.ن2: از پیامبر پرسیدن ما غذا زیا درست می کنیم اما مزه غذای عروسی رو نمی ده
فرمودن به غذای عروسی نسیمی از بهشت می وزه
این داستان همون نسیمی بود که از جانب بهشت و امام رضای عزیزم وزید


برچسب‌ها: خاطرات مهدکودک, اموزش قران کودکان, تدریس قران با قصه, تدریس آیه موضوعی, امام رضا
نوشته شده توسط ا.م.صفری  | لینک ثابت |